https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/138352

شناسه خبر: 138352
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۲۵

خاطره شماره 58 - شهید محمدعلی نیکنامی ‌باجگیران‌

آقای نیکنامی در مورد آخرین وداع با خانواده اش اینگونه برایم نقل می کرد هر گاه به جبهه می آیم امیدم به شهادت است ولی این امر میسر نمی گردد این بار که آمدم با خانواده ام اتمام حجت کردم، جریان را جویا شدم گفت این بار هنگام خداحافظی به پدرم گفتم نمی دانم شاید دعای شما و مادر باعث شده است به آرزویم که همان شهادت است نمی رسم این بار می خواهم با رضایت کامل شما به جبهه بروم قول می دهم اگر سال از منطقه بازگشتم دیگر هر چه شما گفتید قبول کنم حتی اگر از من بخواهید دیگر جبهه نروم قبول می کنم مادرم نیز گفت: پسرم تو از اوّل جنگ در جبهه حضور داشتن و خداوند حافظت بوده است. این بار هم بو را به خداوند می سپارم دیگر هیچ نگرانی نداشتم به مادرم گفتم: اسلحه ام را بیاورد و به دستم بدهد می خواستم آنها هم در ثواب جبهه رفتنم شریک باشند آقای نیکنامی به قولش وفا کرد، رفت و چند روز مانده به عید جنازه شهید را آوردند.