https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/138428
شناسه خبر: 138428
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۲۵
همت در رفع مشکل ديگران
راوی محمد حسن نیک عیش: سال 63 آقای نیک عیش مسئول طرح و عملیات در سپاه مشهد یا ناحیه خراسان بود. یک روز من تصمیم گرفتم برای شرکت در جنگ به جبهه بروم و برای این کار باید از ایشان اجازه می گرفتم. لذا خدمت او رسیدم و گفتم:" من قصد دارم به جبهه بروم." ایشان گفت:" این جا به وجود شما نیاز داریم و نمی توانم بگذارم بروی." گفتم:" حاج آقای نیک عیش، شما چه موافقت بکنی یا نکنی من به جبهه می روم. ولی بهتر است که با رفتن من موافقت کنی.- ایشان می توانست با رفتن من موافقت نکند وم من هم عملاً بدمن اجازه او نمی توانستم بروم. ولی او رفتن جبهه را به ماندن من در مشهد ترجیح داد. درعین این که کارم زیاد بی اهمیت نبود، چون من را مصمم دید مخالفت نکرد.- سپس برگه من را امضا کرد و به من داد و گفت:"بفرمایید، می توانی بروی."