https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/138435
شناسه خبر: 138435
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۲۵
تولد و کودکي
راوی رقیه غزنوی: زمانیکه پسرم (غلام محمد ) 5 ساله بود یکی از اقوام روحانیمان در ماه مبارک به روستای ما آمد . یک روز روحانی به خانة ما آمد و مابه غلام محمد گفتیم : برو برای خودت و آقای روحانی چای بیاور . غلام محمد گفت : من روزه ام . گفتیم : پسرم روزه نگیر ، تو نمی توانی . اما او آنروز را روزه گرفت . به طوریکه بعد از نهار ضعف کرد و به همین دلیل تا وقت اذان به رختخواب رفت و گرفت خوابید . بعد آن روحانی گفت : باید به غلام محمد به خاطر این کارش جایزه بدهید .