https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/138473
شناسه خبر: 138473
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۲۵
سعه صدر
راوی حسین رضوانی: زمانی که ما در منطقه اسفراین سپاه را به فرماندهی آقای نیک عیش تشکیل دادیم، خان های منطقه افرادی را با چوب و چماق و مسلح به سراغ ما می فرستادند تا سپاه را منحل کنند. یک روز که طرفداران خان ها به سپاه حمله کردند، آقای نیک عیش گفت:" برادرها، خونسردی خود را حفظ کنید، سعی کنید درگیری پیش نیاید، این ها یک عده کارگر و کشاورز هستند که خان ها آن ها را علم کردند که با ما درگیر شوند. این ها باید ارشاد شوند، زیرا شناختی از انقلاب ندارند. اگر به ما بی احترامی کردند، شما بی احترامی نکنید و گذشت کنید، باید افراد خائن اصلی را شناسایی و دستگیر کنیم." و خلاصه ما را توجیه کرد که عکس العمل نامناسبی انجام ندهیم. ولی شورش مردم زیاد شد. در میان ما چند نفر مسلح بودند که اسلحه های خود را به طرف افراد گرفتند وگفتند:" نه دیگر، این مردم خیلی شورش کرند. گویا قصد اسیرکردن یا ازبین بردن ما را دارند وخدای نکرده اگر اسلحه های ما را بگیرند، بر علیه خودمان استفاده می کنند." آقای نیک عیش باز هم با چهره ای خندان گفت:" برادران اگر منظور شما بی احترامی و فحش های آنان است، شما بیایید آن فحش ها را به بنده نسبت بدهید، بیایید من را مورد هدف قرار دهید ولی سعی تان این باشد که به این مردم بدرفتاری نداشته باشید." بعد در ساختمان را بست و گفت:" آقاجان، شما حق ندارید از این اتاق خارج شوید مگر این که در را بشکنند. اگر داخل ساختمان شدند، شما حق دارید از خودتان دفاع کنید. با این مردم نباید جنگید. باید این ها را ارشاد کرد، چون افرادی نیستند که به انقلاب بدبین باشند و باقی مانده رژیم طاغوتی این ها را تحریک کرده و جلو انداخته اند. این ها یک عده بی گناه هستند که انقلاب را برای آن ها بد جا انداختند." سپس به میان مردم رفت و با آن ها صحبت کرد و سخنان او بر روی مردم چنان اثر گذاشت که آن ها جلوی سپاه نشستند و به عنوان تحصن برعلیه خان ها شعار دادند و از نیک عیش حمایت کردند و این عمل نیک عیش باعث شد که مرم بر ضد خان ها شعار دهند و شب و روز با عنوان بسیجی با چوب و اسلحه از کار و زندگی شان بزنند و از روستا به اسفراین بیایند و نگهبانی بدهند. به طوری که من یک روز به یکی از اهالی روستا گفتم:" حاج آقا شما باید به خانه و زندگی تان برسی، کشاورزی کنی." گفت:" نه، ما مقصر نبودیم و اگر هم تحریک شدیم بد بوده، این آقا- منظور نیک عیش- طوری با ما برخورد کرد که انتظار نداشتیم. زیرا معمولاً زمان شاه اگر به طرف مأموری می رفتی با اسلحه و اگر با اسلحه نبود با چوب باتوم و دستبند طرف را می گرفت و به زندان می انداخت. ولی او ذهن ما را نسبت به انقلاب روشن کرد و حالا ما تازه فهمیدیم که انقلاب چه هست و چه می خواهد." بعد همان مردم برای بسیج ثبت نام کردند و به جبهه رفتند.