https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/139363
شناسه خبر: 139363
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۳۸
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی عصمت نعمتی : پس از به شهادت رسیدن دو تا از بهترین عزیزانم که اولى پسرم و بعد از پسرم نیز برادرم عباسعلى بسیار ناراحت و غمگین و افسرده شده بودم یک شب خواب دیدم برادر عزیزم عباسعلى آمده و مىگوید: حجى عصمات دستت درد نکند! ماشاء اللَّه ماشاءاللَّه! پرسیدم چرا؟ گفت: مگر نگفتم صبور باش چرا این همه گریه مىکنى؟ گفت خوب عباسعلى جان دلم کباب است داغ شما برایم سنگین است هم پسرم را از دست دادهام و هم تو برادرم گفت: شما اصلاً ما را از دست ندادهاى الان من پیشت آمدهام اگر ما مرده بودیم چطور پس توانستیم که به پیشت بیائیم بعد به کنار کرسى آمد و دراز کشید و گفت: خواهر جان بیا دراز بکش گفتم مىخواهم ترا تماشا کنم خیلى وقت است که تو را ندیدهام دستى بر سر و رویش کشیدم و یک مرتبه در همان عالم خواب به یاد لحظهاى افتادم که براى دیدن جنازه برادرم رفتم و اجازه ندادند او را ببینم چون این سر در بدن نداشت اما بالاخره توسط روحانى محل برادرم را دیدم و لبانم را بر رگهاى بریده او گذاشتم و به یاد آن لحظه از آخرین دیدار حضرت امام حسین)ع( با حضرت زینب رگهاى بریده گلوى او را بوسیدم و خداحافظى کردم.