https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/141227
شناسه خبر: 141227
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۳:۰۲
توکل به خداوند
راوی محمد ترکجوش : خاطره ای دیگر مربوط به کردستان: وقتی شهید عربی و دیگر همرزمان شجاعتش در کردستان مشغول خدمت پاسداری از انقلاب بودند هرگز سوز و سرمای سرسام آورخطة پوشیده از برف آنها در اینها اثری نداشت زیرا آنها دریافته بودند که برای چه هدفی مبارزه می کند، چنین ادامه داد که در ادامة صحبتش اشاره می کند به خاطره اش که من آنرا از قول او برایتان نقل می کنم آنطور که می گفتند او و دوستانش در یکی از نقاط بسیار سرد کوهستان به محاصرة دشمن طبیعی (برف) که دست کمی از دشمن اصلی شان یعنی کمله و دمکرات نداشت در می آیند و ارتباطشان قطع می شود و دوچار گرسنگی شدید می شوند و ساعتها این وضع ادامه پیدا می کند و هیچ خبری از نیروهای امداد نمی شود کم کم همان مقدار انرژی را هم که در بدن داشتند از دست می دهند حالا محاصرة گرسنگی قرار گرفته اند و هم هراس از این دارند که با این ضعف اگر درمحاصرة منافقان قرار بگیرند چگونه در مقابلشان ایستادگی کنند دیگر بار بی سیم چی پیامی را مخابره می کند تا شاید محل آنها مورد شناسایی قرار گیرد و به کمکشان بیایند اما خبری نشد و همانطور لحظه به لحظه برسردی هوا افزوده می شد ناگهان یکی از برادران می گوید حالا که نیروهای امدادی نیامدند ما نباید استقامتمان را از دست بدهیم و یا این حرف از سنگر بیرون رفته و چند لحظه بعد با کیسه یخ زدایی وارد می شود و می گوید بفرمایید غذا بخورید همه مات و مبهوت به او نگاه می کنند او که متوجه تعجب دیگران شده بود گفت این کیسة نان خشکهایی است که من آنرا آورده ام تا بوسیله آن هر چند برای مدت کوتاهی هم که شده بتوانیم رفع گرسنگی کنیم حالا هر که گرسنه است بیاید جلو تا به او نان بدهم برادران تک تک آمدن و نانها را برداشتند و با آب خیس کردند و با وجود اینکه بوی کپک و کهنگی می داد ولی چون گرسنگی به آنها فشار آورده بود با اشتها شروع به خوردن نمود و با این آذوقه ناچیز حدود 2 شبانه روز را سپری کرده بودند تا اینکه در روز سوم کمک رسیده بود و همگی به سلامت نجات پیدا کرده بودند.