https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/141769
شناسه خبر: 141769
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۳:۱۰
لحظه و نحوه شهادت
راوی حسین مهاجری: یادم هست یک دفعه که برادرم علی اکبر به خانه ما در تهران آمده بود. شب را خوابیدم و صبح من به خاطر کار نظامی که داشتم باید ساعت شش صبح از خانه بیرون میرفتم تا به محل کار بروم وقتی من به بیرون رفتم متوجه شدم که برادرم هم در پشت سرمن به بیرون آمد. وقتی از او سوال کردم که چرا این موقع از خانه خارج شدی گفت می خواهم به بازار بروم .به او گفتم: الان که مغازه باز نیست تا تو خرید کنی به خانه برو و چند ساعت دیگر به بازار برو اما او قبول نکرد و گفت:من نمیتوانم با خود خواهی خود آسایش را از همسر و فرزندانت بگیرم .به بیرون میروم و وقتی که شما برگشتید من هم میایم و همین طور هم شد وساعت 2 وقتی از سر کار برگشتم دیدم که سر کوچه منتظر من است با او به خانه رفتم و بعد از صرف ناهار ایشان از ما خدا حافظی کرد و رفت.