https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/142687
شناسه خبر: 142687
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۳:۲۴
عشق به جهاد
راوی علیرضا ملوندی: وقتی خبر مجروحیت برادرش آمد ؟آن وقت بود که حسن سر برداشت و گفت : برادرم مجروح شده من باید بروم هر چه به او گفتم : صبر کن برادرت بیاد . یک شب خیلی تکرار کرد . جوابش ندادم مادرم هم جوابش را نداد رفت توی اتاقش درس می خواند مادرش رفت بالا و آمد پایین و گفت : این بچه داره خودش را می کشه . ساعت 1 نصف شب بود رفتم توی اطاقش دیدم از بس گریه کرده بود کتابش خیس شده بود و گفتم : بلند شو بابا هر کجا می خواهی بروی برو . گفت : حتماً گفتم : بلی .همان شب رفت فرم اعزام گرفت و آمد و گفت : امضاء کنید من هم امضاء کردم و رفت به جبهه .