https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/143082

شناسه خبر: 143082
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۳:۳۰

آخرين وداع با خانواده

راوی گل محمد مقدسی: در زمان 8 سال دفاع مقدس ما سه برادر، بنده شهید نور محمد و قربان محمد که جانباز هستند در جبهه حضور داشتیم. به خاطر دارم در تاریخ 25دی ماه سال 1365بنده از خط مقدم با آمبولانس به اهواز می آمدم چون آمبولانس حمل ویژه شهدا تحویل من بود یک شهید داخل آمبولانس که آن شهید را به اهواز بردم و تحویل دادم . چون آمبولانس احتیاج به تعمیر داشت به تیپ21امام رضا (ع)در اهواز رفتم که آنجا برادرم قربانعلی را دیدم تا آن را دیدم گفت:خوب شد که شما را دیدم چون من الان مرخصی گرفته ام تا بیایم خط مقدم پیش شما و 24ساعت پیش شما باشم . آمبولانس را تعمیر کردیم و گفتیم برویم از برادرمان نورمحمد هم خبری بگیریم . ایشان در دژبانی مهندسی رزمی بودند. من گفتم: اول برویم به پمپ بنزین بنزین بزنیم بعد برویم. رفتیم داخل پمپ می خواستیم از سنگری که به اصطلاح دکه دژبانی درست کرده بودند رد شویم وبرویم داخل دیدم طناب دژبانی جلوی من کشیده شد وقتی بالا را نگاه کردم دیدم برادرم نور محمد است و چون ما خبرنداشتیم که برادرم در این قسمت مهندسی است ،همانجا با او روبوسی و احوال پرسی کردیم و به شوخی به من گفت: اول باید کارت شناسایی بدهی بعد بروی داخل، که آنجا یک بیست دقیقه ای با هم صحبت کردیم و بعد خداحافظی کردیم و رفتیم و این آخرین دیدار من و شهید بود .