https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/145185

شناسه خبر: 145185
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۰۰

لحظه و نحوه شهادت

ماه مبارک رمضان بود که ایشان قصد داشت مجلس عقد کنان برای خودش بگیرد ولی چون دید که همسنگرانش به جبهه اعزام می شوند مجلس خود را تا هنگام بازگشت از جبهه به تعویق انداخت در تاریخ 12 /2/ 65 به همدیگر به جبهه اعزام شدیم . در تاریخ 20 / 2/ 65 به خط مقدم ، جبهه حاج عمران رفتیم. ایشان دندانش درد می کرد. شب (27 /2 /65)بود که عراقیها پاتک زدند و تعدادی از بچه ها شهید و مجروح شدند ولی برادر محمدی سالم بود و خیلی خوشحال بود که به وطن برمی گردد و مراسم عقدی خود را برگزار می کند. ساعت 10 شب ایشان به سنگر تیربارچی رفت 5 دقیقه قبل از اینکه شهید شود به سنگر فرماندهی آمد و گفت: من دندانم درد می کند اگر می شود پست نگهبانی را عوض کنید. فرمانده ما برادر پاسبان گفت: برادر محمدی همین الان نگهبانی شما را عوض می کنم. درست بعد از 5 دقیقه خمپاره به سنگر تیربارچی اصابت کرد. وقتی رفتیم دیدیم که برادر محمدی شهید شده است.