https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/145604

شناسه خبر: 145604
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۰۶

لحظه و نحوه شهادت

راوی ن. م. طلابیگی : خاطره ای از شهید محمّدزاده که از بچّه های فردوس است را می خواهم برایتان نقل کنم . من به اتّفاق او به حمّام رفته بودم ، به او گفتم که شما اهل کجائید ؟ گفت : اهل فردوس ، دیدم یک مقدار نبات در آورده : گفتم : این نباتها چیست ، گفت : وقتی می آمدیم جبهه، مادرم این نباتها را داده و گفته ببر هر زمانیکه دلت ضعف کرد بخور ، بعد ایشان گفت : من مادرم مرض قلبی دارد ، با توجّه به اینکه اسمش حسین بود و خودش به جبهه آمده بود و برادر کوچکش علی هم به جبهه آمده بود ، حالت غیر قابل وصفی به من دست داده بود شاید به یاد خانواده ام افتاده بودم ، او فرد بسیار مخلصی بود ، یادم می آید او یک دفعه به من گفت : که فلانی من غیبت تو را شنیده ام ، راضی باشید ، یعنی نه اهل غیبت بود و نه غیره و اگر هم می شنیدند رضایت حاصل می می کردند ، و من زمانیکه دیدم مادرش با آن قلب مریضش ، فرزندانش را به جنگ فرستاده ، دیگر حال خود را نفهمیدم و می خواستم گریه کنم . نحوة شهادت علی محمّدزاده به اینگونه بود که در همان آموزشهای غوّاصی که می دیدیم جلوی همگان به درون آب می رود و بدلیل به وجود آمدن گرداب ، درون آب به شهادت می رسد (آب او را به پائین می کشاند) تا بچّه ها آمده بودند او را نجات بدهند ، آب ایشان را به پائین کشیده بود و دیگر هم جسد ایشان پیدا نشد ، نحوة شهادت حسین هم اینگونه بود که در یک عملیّاتی که برای شناسایی می روند کمین دشمن متوجّة اینها می گردد (وقتی که افراد برای شناسایی به منطقة دشمن درگیر شد . بدلیل اینکه عملیّات لو خواهد رفت) همینکه بچّه ها می آیند فرار کنند ، دشمن متوجّه آنان میشود و شروع به تیراندازی می کنند و یک تیر هم به پشت ایشان اصابت می کند ، چون دیگر نمی تواند بیاید عقب ، به بچّه ها می گوید شما بروید ، و هرچه اصرار می کنند ، می گوید : شما بروید من از پشت سر می آیم ، بعداً برای من اینطور نقل کردند که شبهای بعد که برای شناسایی رفته بودیم ، دیدیم که ایشان به درختی تکیه زده و همانگونه به شهادت رسیده است