https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/145810

شناسه خبر: 145810
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۰۹

شرح عمليات

راوی احمد محقر : خاطره ای را حاج حسن محقر از عملیات خیبر این گونه برایم نقل می کرد: زمانی که آمده بود و جراحتی هم برداشته بود می گفت در شرایطی قرار گرفته بودیم که حلقه ی محاصره گاز انبری تنگ تر می شد به صورت نعل اسبی تانک ها می آیند و نیروها را می خواهند به تدریج داخل گاز انبر خودشان بگیرند در آنجا یکی از دوستان نقل می کرد که ما به نیروها گفتیم که بچه ها فرار کنید دیگر هیچ راهی نمانده گفتیم بچه ها تا تانک ها به هم نرسیده اند از لابه لای تانکها فرار کنید چون ممکن بود گاهی نیروها ترسی وارد بشود ترغیب می کردیم و هلشون می دادیم برن تمام نیروها را رد کردیم ماند من و دو نفر دیگر در آخرین لحظات طالب زاده به آن دوست دیگر هم گفت شما هم بروید برای این که توجه تانکهای دشمن را به خودش جلب بکند اینها هم در آخرین دو تانکی که مانده بود کاملاً چفت بشوند این دو نفر هم فرار می کنند حاج حسن می ماند و می گوید شروع کردم به جویدن نقشه ها و مدارک عملیات که داشتیم و قورت دادم و محو کرد با این که حاج حسن شنا بلد نبود شروع می کند به در آوردن لباسهایش که برود توی آب در حالی که گلوله ی شدید هم می بارید از همه طرف آتش می آمد که به تدریج تانکها به من نزدیک شدند من تمام لباسها را درآوردم به غیر از یک لباس زیر و خودم را انداختم توی آب و شروع کردم به شنا کردن همین طور از علف ها و نی ها می گرفتم و خودم را بالا می کشیدم تا نفسی بکشم از بالا با هلی کوپتر می زدند از پایین با تیربار می زدند گفتم چی شده گفت: هیچی یک کالیبر به بغلم خورده است و بغلش را شکافته بود و هیچی دست دشمن را نگرفت بعد از مدتها آخرین قایقی که آمده بود برای نجات نیروهایی که در آب احیاناً غرق شده بودند یا ولو شده بودند در آب یک قایقی بود که خیلی هم نیرو داخلش بودند خلاصه حاج حسن را می گیرند می برند و نجات پیدا می کند.