https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/146073
شناسه خبر: 146073
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۱۲
خاطرات سياسي
راوی سکینه عبداللهی : یکبار با محمد و برادر کوچکش به تظاهرات رفتیم. در میان جمعیت من آنها را گم کردم. بعد گفتم: مسیر تظاهرات کی به خانه اقواممان می رود عیبی ندارد آنها آنجا را بلد هستند خودشان می آیندبعد از پایان تظاهرات من به دیدن اقوام رفتم تا بعد از ظهر خبری از آن دو نشد کمی نگران شدم و اقوام را به دنبال آنها فرستادم کسی بعد دیدم که آنها خودشان آمدنددر حالیکه هیجان زده بودند و شروع به تعریف از جمعیت کردند که چطور با آنها همراه شدند و فراموش کردند که مادرشان را گم کرده اند