https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/146959

شناسه خبر: 146959
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۲۵

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی سرور معصومی: بعد از شهادت فرزندم علیرضا و مفقود شدن فرزند دیگرم حیدر مقداری ناراحت بودم و برای پیدا کردن نشانی از حیدر، به خانه ی همرزمانش می رفتم تا این که یک نفر گفت به خانه آقای هاشمی برو که با حیدر همسنگر بوده به خانه ی آقای هاشمی رفتم بعد از حال و احوال گفتم من مادر شهیدان علیرضا و حیدر گلبازی هستم از شما می خواهم که برایم بگوئید چه اتفاقی برای فرزندم حیدر افتاده هر چه شده باشد من راضی ام به رضای خدا فقط شما راستش را بگوئید که چه اتفاقی برای فرزندم افتاده گفت: فرزند شما حیدر از ناحیه ی شکم زخمی شده بود چون منطقه نی زار بود به ما گفت شما بروید من خودم کم کم می آیم امکان دارد شما هم اسیر شوید برگردید به اصرار حیدر برگشتیم و او ماند احتمال دارد که عراقی ها او را برده باشند چون حالش خوب بود و زخمش عمیق نبود از آقای هاشمی تشکر کردم و به خانه برگشتم چند شب بعدش خواب دیدم که یک خانه ی بزرگی که سقفش از نی پوشیده شده و کف خانه هم تخته گذاشته شده از وسط این تخته ها روی آب یک روشنایی بیرون می آید دیدم فرزندم حیدر خوابیده و به گمان می رفت که پوست گوسفندی به شکمش بسته بود صدا زدم مادر چرا این طوری هستی و به منزل نمی آیی گفت: کمی شکمم زخم شده و گرنه خوب هستم و جایم هم خوب است که از خواب بیدار شدم.