https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/147985

شناسه خبر: 147985
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۳۹

ايثار و فداکاري

راوی مهدی ضیایی: یک روز که سید علی از جبهه آمده بود یک روز به اتفاق با موتور رفتیم فلکه ی 15 خرداد که رسیدیم موتور را کنار زد و رفت توی تلفن همگانی . من هم با ایاشن داخل کیوسک رفتم . شماره ای را گرفت و گفت کجا را وصل کنید و به آنجا گفت : کجا را وصل کنید . مهاباد را وصل کنید . پیرانشهر را وصل کنید . ایشان تلفن افیکس را گرفته بود . نهایتا تلفن وصل شد . به محور پیرانشهر و گفت : چرا خط ساکت است . چرا فعالیتی نداریم ، من از شنیدن حرفهای ایشان تعجب کردم و با خودم گفتم مگر ایشان چکاره است که از این جا با خط تماس برقرار کرده او می گوید چرا شما ساکتید . از توی تلفن همگانی دستور داد که 401 تا 60 بزنید . 30 تا 80 بزنید . وقتی این دستور صادر شد گوشی را به من داد . پشت گوشی صدای شلیک خمپلاره 60 و 80 به گوش می رسید . چند دستور عملیاتی داد و نهایتا تلفن قطع شد . بعد من به ایشان گفتم : علی بگو شما چکاره هستید ؟ تکلیف ما را روشن کن . تو الان نیروی جبهه هستی یا پایانی گرفته ای و آمدی گفت ما اینجا که می آییم می رویم توی لباس گزینش ولی در اصل از جبهه مرخصی گرفته ام . ایشان از جبهه مرخصی می گرفت می آمد اینجا کار می کرد و از اینجا مرخصی می گرفت می رفت جبهه .