https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/148938

شناسه خبر: 148938
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۵۳

تدبير نظامي و مديريت

راوی غلامرضا قربانی: یک نفر ما داشتیم که از یک ارتفاع که رفته بودیم سرکشی از منطقه برادران ارتشی آنجا یک جنایتی کرده بودند گروهی الحادی بچه های ارتش را قلع و قمع کرده بودند. بله از آنجا که برگشتیم ابتدای شهر سقز یک اجتماع زیادی بود . ماشین را نگه داشتیم، پرسیدیم موضوع چیست؟ که گفتند: یک بسیجی را اینجا ترور کردند ایشان با بچه هایی که همراهمان بودند یک صحبتی کردند و گفتند که ما باید یک نتیجه بگیریم و قاتل را باید پیدا کنیم کلمه باید پیدا کنیم ظاهرش خشک و نظامی است ولی عمقش می گوید که می خواهد این ناامنی را قطع کند می خواست امنیت را ایجاد نماید می خواست اقتدار رزمندگان اسلام را به اثبات برساند، باز هم شهید کاوه می گفتند: باید نتیجه بگیریم و قاتل را ظرف امروز و فردا پیدا کنیم . مصرانه بچه ها ریختند توی شهر اعم از تفتیش مرزی، تفتیش تک تک خانه اتاق ها همه را گشتند تا در واقع ظرف 24 ساعت هم نشد آن چیزی که من یادم هست اگر چه این جریان لحظه غروب بود ، ولی ظرف ظهر به این شکل مشخص شد که در یکی از خانه ها برادر بسیجی زحمت کشیده بود با دقت کاملتری که می طلبد همه بسیجی ها زرنگ باشند همه جا نکته منبع می باشند . تیزهوش باشند اینجا است که او با این تیز هوشی و دقت گشته بود در دفتر خاطرات به این مضمون پیدا کرده بود که من امروز در فلان ساعت و در فلان جا حالا این تعبیر او بود آدم شرمش هم می آید بگوید ولی می گفت : خمینی را به قتل رساندم از روی دفتر خاطرات صاحب آن دفتر که دختری هم بود از به اصطلاح وابسته های به گروهکهای الحادی پیدا کرد که قاتل این هست و ریختند و قاتل را دستگیر کردند. یک حرکت خوب سنگینی بود. بچه ها چندین ساعت مدام خانه ها را می گشتند. همه جا را علی رغم اینکه پیدا شد باز هم تلاششان را ادامه دادند و به نتیجه رسیدند که مثلاً عرضم بحضورتان گروهکهای مسلح بودند در کردستان برای خودشان برای آن حرکات انقلابی خودشان که کردستان خودمختاری می خواستند ولی خوب اسلحه ها شناخته شد مهمات بدست آمده ، شهید کاوه در آن روزی که افراد را تفتیش می کردند به هرکسی مضنون بودند می بردند توی بازداشتگاه سپاه دیگر این بازداشتگاه که هیچی، آسایشگاه هیچی، به اصطلاح حتی آشپزخانه سپاه پر شده بود از آدمهای مضنون خوب همه شان هم موردی داشتند خلاصه یعنی بدون مورد نبودند، آمدند عرضم به حضورتان آمدند اونجا یک ده دوازده ساعتی که نگه داشتند یکی از اینها مدام اعتراض می کرد آقا ما را علاف کردید، آقا ما هیچ مشکلی نداریم و امثالهم، ما انتقال دادیم به شهید کاوه گفتیم: که اینها می گویند ما گرسنه ایم ما را علاف کردید . بعد یک جمله ای گفت: که می روی بهش می گویی که شمایی که داد از خلق میزنید شمایید که داد از دفاع از خلق می زنید. الان یک خلق شهید شده ، حالا شما بگویید چه شده ما می خواهیم دفاع کنیم از آن شهید و تا قاتل بدست نیاید شما را آزاد نمی کنیم . ما هم خیلی دقیق مطالب را انتقال دادیم به جرأت می توانم بگویم اصلاً صدایی که قطع شد هیچی تا پایان که آنها را آزاد کردیم هیچکس دیگر اعتراض نکرد یعنی می طلبید که این مطلب خیلی دقیق و بجا برده است که به آنها بفهماند که بابا پس بچه ها متوجه اند.