https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/148959
شناسه خبر: 148959
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۵۳
خاطره شماره 32 - شهید محمود کاوه
راوی محمدمهدی اصغرزاده: مدتی مرا مامور کردند به سیستان و بلوچستان قرار بود در آنجا پادگان آموزشی راه اندازی کنیم ، بعد از تشکیل پادگان گفتم یک گردان ویژه ای تشکیل بدهید مثل کردستان که هر کجا درگیری شد و احساس کردید کمین زده اند بلافاصله این گردان به عنوان گروه ضربت وارد عمل شود این گردان را تشکیل دادیم . از خاطرات کاوه برای نیروها تعریف می کردیم تا این که یک روز صبح دیدیم که فرمانده پادگان یک روزنامه آورد و گفت که کاوه شهید شده است . با شنیدن این حرف انگار که آب سرد روی بدن من ریختند همین جور ماندم ، گفتم جدی می گویید . یک احساس عجیبی به من دست داد انگار که روح از بدن من جدا شد بعد روزنامه جمهوری اسلامی را به من نشان داد صفحه اولش عکس شهید کاوه را انداخته بودند آنجا بود که باور کردم کاوه شهید شده است .