https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/148962

شناسه خبر: 148962
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۵۳

خاطره شماره 35 - شهید محمود کاوه

راوی هوشنگ بزرگی: وقتی برادر محمود کاوه قرار بود به تیپ ویژه شهدا برود چون من کالبر چی اشیان بودم به فرمانده سپاه گفتند آقای صفدری را مسئول اسکورت بگذارید کاوه قبل از رفتنش به من گفت صفدری یکسری مواردی است که خدمتتان عرض می کنم حتما این صحبت ها را که تاکتیک نظامی است گوش کن گفتم چشم هر چه شما بفرمائید عمل می کنم هر چند خیلی چیز ها از شما یاد گرفتم اما هر چه شما بگوئید باز هم برای من کم است گفت: صفدری در جاده که حرکت می کنی محورهایی که واقعا خطرناک است صبح که مشکلی نداری بعدظهر که اسکورت می کنی و توی محور های خطر ناک می روی چند گلوله شلیک کن که دشمن فکر کند که شما آنها را دیده اید او با این حرکت شما خودش را لو می دهد و سریع به طرف شما تیر اندازی می کند شما باید متوجه شده باشی دشمن است.سریع زمین گیر می شوی سنگر می گیری قبل از اینکه دشمن بر شما مسلط شود اینجا شما برنده ای و دشمن بازنده در جنگ پارتی زانی یکی از هنر ها این است که فرد به دشمن کلک بزند بتواند دشمن را غافلگیر کند نه اینکه دشمن بیاید غافلگیر کند آن فردی که کمین بزند برنده است. گفتم: چشم هر چند مارا هم وقتی به مهاباد رفت درخواست کرد که ببرد اما فرمانده سپاه آقای حسینی مخالفت کردند و گفتند لیشان کالیبر 50 چی خوبی هستندو هم اینکه به منطقه کردستان آشنایی خوبی دارند و هم به جنگ پاتیزانی آشنایی دارد یکسی از نیروها را بردند و تعداذی هم ماندند برادران بسیجی که با ما بودند از دست بنده به فرمانده سپاه گزارش داده بودند که شما این صفدری را نصیحت کنید که تور جاده بی خودی تیر اندازی نکند فشنگ های بیت المال را حرام نکند فرمانده سپاه مرا خواستند و گفتند صفدری یک گزارشی از نیروهایتان آمده پرسیدم در چه رابطه ای است؟ گفت در رابطه با تیراندازی های بی موردی که شما می کنید برای چی این کار را انجام می دهی هدف چیست؟ گفتم والله هدفی ندارم آقای کاوه یکسری دستورها و تاکتیک های نظامی برای من گفته است و من طبق دستورات ایشان کار می کنم و مطمئن هستم که شما هم با دستورات ایشان مخالفت ندارید گفت بله مشکلی نیست پرسید جریان چیست؟ گفتم آقای حسینی آقای کاوه به من گفته است اگر این تاکتیک ها را یاد بگیرید یک روزی به دردت می خورد و نتیجه اش را می گیری حالا به شما هم می گویم اگر یک روز اتفاقی برای من افتاد بعدا می گویم بعد این بنده خدا به ما خندبدند و گفت خیلی خوب مشکلی نیست برو انجام بده اما نیروهایت را توجیه کن که در جریان باشند به چه دلیل تو این کار را انجام میدهی بعد از اینکه آقای کاوه رفت حدود یک ماهی طول کشید به ما ماموریتی خورد که سنندج برویم و برگردیم صبح رفتیم و بعدظهر در برگشت کمین خوردیم قبل از اینکه به محور برسم دستورات اقای کاوه در ذهنم بود در جاده ترس و لرز هم داشتیم با خودم می گفتم اینجا کمین خوریم کاوه چکار می کرد این ارتفاعات را چجوری می گرفت از چه راههایی حرکت می کرد و می رفت ذهن ما توی این برنامه ها بود و در جاده در حال حرکت بودیم به کالیبر می گفتیم به سر این تپه ی روبرویی چهار تا تیر شلیک کن آقا دو تا تیر که شلیک کردیم دشمن از این طرف ما را به رگبار بست بلافاصله زمین گیر شدیم و بلافاصله سنگر گرفتیم بعد به خوشه کالیبر 50 گفتم با ماشین سیمرغ اگر کسی نیست می توانی بروی روی تپه چون شما بر دشمن مسلط تر می شوی ایشان حرکت کردند و رفتند آن بالا برادرها چهار نفر از دشمن را از پا در آوردند بلافاصله با بی سیم تماس گرفتم که آقا ما در محور فلان درگیر شدیم حدود نیم ساعت درگیری ما بیشتر طول نکشید چون دشمن فهمید که آنها کاری نمی توانند انجام بدهند فرار کردند و رفتند و چهار جنازه را جا گذاشتند ما روی سنگرهامان مستقر بودیم که دیدیم بله نیروهای کمکی آمد دیدم آقای کاوه و حسینی فرمانده سپاه مان آمدند آقای کاوه یک هفته ای بود که برای خبرگیری به سقز آمده بود آقای کاوه آمد و گفت چکار کردید؟ گفتیم چهار نفر آنها را زدیم و جنازه هایشان مانده است به آقای کاوه گفتم اگر این تاکتیک های شما نبود ما به اتفاق نیروهایمان رفته بودیم با وجودی که در یکی از ماشین هایمان چهار پنج بی سیم مادر بار داشتیم و از سنندج هم که می خواستیم حرکت کنیم به ما سفارش کردند که آقا مواظب باشید که این ها ضربه نخورد گفتم چشم در حد توان مراقبتش می کنیم بعد فرمانده سپاه گفت آقای صفدری آفرین دست شما درد نکند گفتم این برنامه ها از آقای کاوه بدانید که اگر این تاکتیک ها را برای ما نگفته بود ما صد در صد این جا آسیب پذیر بودیم اقای کاوه دسور داده اند که تویوتایتان را خاکی کنید بجز راننده و یک نفر کنارش کسی دیگر در این ماشین نباشد و جنازه ها را بگذارید توی ماشین جنازه ها را بار کردیم آقای کاوه دستور داد که عقب ماشین را باز کنید جنازه ها دیده می شوند گفت دیده شود مگر ما جنازه ها را دزدیده ایم در عقب ماشین را باز کردیم و جلو حرکت کردیم نزدیک شهر این هارا متوقف کردیم آنجا برادر ها را توجیه کرد و گفت آقا هر کجا که ماشین هم رفت هیچ کس حق ندارد متفرق شود حالت ستونی میرویم داخل شهر دور می زنیم بعد می رویم سفرمان همه نیروها گفتند چشم این جنازه ها را بردیم و در همه نقاط شهر دور زدیم و بعد رفتیم به سفرمان فردا صبحش مارا فرمانده سپاه خواست و گفت صفدری آن داستانی را که کاوه برای شما تعریف کرده و تاکتیک هایی که یاد داده را بنشین برای من توضیح بده که در جریان قرار بگیرم و بنده هم از این تجربه کاوه استفاده کنم گفتم قبل از اینکه کاوه از اینجا برود این تاکتیک ها را به من یاد داد و در این درگیر و سهم من از ان استفاده کرده و نتیجه گرفتم.