https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/148969
شناسه خبر: 148969
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۵۳
اهميت دادن به سلامتي نيروها
راوی هوشنگ بزرگی: یک روز صبح در گردان امام سجاد(ع) داشتیم ورزش می کردیم که آقای کاوه زنگ زدند که بچه ها را آماده کنید که عملیاتی در پیش است نیروها را آماده کردیم و شروع به راهپیمایی کردیم سمت راست جاده میاندوآب مهاباد روبروی پلیس راه روستا به روستا را پاکسازی کردیم وجلو می رفتیم در حالی که آقای کاوه هم جلو حرکت می کرد وقتی به نزدیکی های دهی رسیدیم که هدف نهایی ما بود ناگهان دیدیم که مقابلمان تیر می آید ضذ انقلاب توی گودالها بود و هفت هشت متری بیشتر با هم فاصله نداشتیم به هر حال ما درگیریمان شروع شد درگیری جانانه ای بود ما مقداری عقب نشینی تاکتیکی کردیم و پشت یکی از دیوارهای باغی آنجا من و دو سه نفر از بچه ها ماندیم به هوای این که بچه ها دور و اطراف ما هستند درگیری شروع شد نارنجک انداختند و به پایم اصابت کرد ترکش هم به سرم خورد و دسته چوبی اسلحه ام تیر خورده بود و دیگر اسلحه ام کار ساز نبود تا اینکه خودمان را کشیدیم به سمت آقای کاوه آقای کاوه فکر می کرد من اسیر شدم یا مرا کشته اند تا آقای کاوه مرا دید خوشحال شد و گفت: آقای بزرگی چی شده است؟ گفتم چیزی نیست فقط پایم مختصری جراحت برداشته است بعد دیدم کاوه سریع داد کشید که آقای بزرگی را سریع انتقال بدهید گفتم آقای کاوه من الان در وضعیتی نیستم که به عقب بروم من هستم فقط من می روم آن طرف لباسهایم را درست می کنم و می آیم آنجا دکتر موسوی سریع پایم را پاسمان کرد بعد ترکش سرم را با ناخن هایش در آورد بعد اسلحه یکی از بچه های گردان را گرفتم و به دست چپ آقای کاوه داده رفتیم و علیه ضد انقلاب می جنگیدیم تا اینکه شب شد برادر کاوه گفت : بچه ها باید تا شب نشده روستا را بگیریم زیرا شب فرار می کنند و این کار عملی شد و روستا فتح گردید.