https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/148970

شناسه خبر: 148970
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۵۳

اهميت دادن به سلامتي نيروها

راوی هوشنگ بزرگی: روزی آقای کاوه گفت آماده بشوید که عملیاتی در پیش داریم حدود ساعت 12 الی 12.5 بود که آقای کاوه آمد ما هم بچه ها را برداشتیم و رفتیم به طرف منطقه بنام کلبرضاخان وقتی از بالای قلعه داتم به اصطلاح به طرف پایین می رفتم منند یک سبکبالی آنجا احساس کردم که امروز ان شاءالله وقت شهادتم است یک دسته را ما فرستادیم سمت راست قله و آنها رفتند و الحمدالله هدف ها را گرفتند وسط قلعه را که باید ما می رفتیم که قلعه اصلی روستا بود بین من و کشمیری مقداری بحث شد آقای کشمیری می گفت آقای بزرگی نباید برود و من می گفتم آقای کشمیری نباید برود من به آقای کاوه گفتم: آقای کاوه اگر شما اجازه بدهید که من بروم من نمی توانم بمانم آقای کاوه به آقای کشمیری گفت حالا شما اجازه بده دیگر با آقای کشمیری عزیز روبوسی کردیم و خداحافظی و به طرف قلعه رفتیم آقای شاکری بعدا شهید شد سمت چپم بود با تعدادی از نیروهایش، به هر حال ما رفتیم قله را فتح کردیم البته تیراندازی زیاد بود من تقریبا یک سه متری به طرف یال روستا رفته بودم و به برادر کاوه و کشمیری گرایی دادم ناگهان من دیدم تیر خوردم و افتادم من فکر کردم تیر پشت سرم خورده است بعد آقای فیروزیان نامی که آنجا فرمانده دسته بود آمد و در حالی که تیر می آمد از طرف ضد انقلاب ایشان مرا بلند کرد و این طرف قله آوردند وقتی به این طرف مرا آوردند بعدا شروع کردند به تفتیش که کجایم تیر خورده من نمی دانستم چکار شده ولی شکمم درد می کرد و نفسم دیگر بند آمد و دیگر بیهوش شدم فقط یادم می آید که آمبولانس زیر قله آمد و مرا سوار کردند و بردند بعد آقای سجودی مسئول بهداری تیپ که بعدا شهید شد تعریف می کرد و می گفت آقای بزرگی آقای کاوه تا دید که شما را با آمبولانس می بریم گفت اگر آقای بزرگی زنده بماند تو باعث آن هستی و اگر شهید شود تو باعث آنی بعد گفت وقتی آقای کاوه به من اینجوری کفت مسئولیت من زیاد تر شد من را شبانه به تبریز منتقل کرده بودند و تحت عمل جراحی قرار داده بودند فردایش بود که آقای کاوه بیمارستان امام خمینی تبریز آمد و گفت آقای بزرگی انشاءالله خوب می شوی بچه ها دیشب خیلی دعا کردند بچه ها نمی دانستند که شما زنده اید من هم گفتم آقای کاوه از خدا بخواه به بچه ها هم بگو دعا کنند که من به جبهه برگردم و پشت جبهه نمانم دو سه ماهی ما توی آسایشگاه بودیم.