https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/148986

شناسه خبر: 148986
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۵۳

شرح عمليات

راوی اصغر حسین خانی: یکی از مأموریت های مهمی که قرارگاه حمزه سید الشهداء به تیپ ویژه شهدا داد که آن را پاکسازی کند منطقه ای بود وسط مهاباد - پسوه - نقده بنام محمد شاه که در آنجا عناصرضد انقلاب لانه کرده بودند و در حد یک تیپ نیرو درآنجا داشتند آن منطقه شامل 25 روستا می شد گروههای مختلفی در آن منطقه حضور داشتند و آزادانه در آن منطقه تردد می کردند . از طرفی هم آن منطقه برای ضد انقلاب مهم بود زیرا به سه شهر منطقه نزدیک بودند و سه جاده مهم را تأمین می کردند و ترددها و ارتباطاتشان برقرار می شد از این جهت یک تشکیلات وسیعی در آن منطقه قرار داشت یعنی همان طور که ما برای پرسنل مان پرونده تشکیل داده بودیم و به آنها حقوق می دادیم آن ها هم این کارها راانجام می دادند تشکیلات وسیعی از نیروهای ضد انقلاب در آنجا قرار داشت با امکانات بسیار زیادی و به راحتی در آن منطقه تردد داشتند و حکومت می کردند بعد از این که کار واگذار شد در سه مرحله برای شناسایی به اتفاق آقای کاوه و چند نفر از بچه های اطلاعات و عملیات داخل منطقه شدیم یکسری از عناصربومی که پشتوانه کننده ی جمهوری اسلامی بودند در آن منطقه فعال بودند و به عنوان راه بلد از آنها در منطقه استقاده می شد عملیات مشکل سختی بود برای اینکه حدود 60 کیلومتر بایستی نیروها پیاده روی میکردند تا به هدف می رسیدند با تدبیر برادر کاوه یگان آماده عملیات شد و قرار شد که ارتفاعات مهم منطقه تصرف بشود منطقه هم برف داشت به نحوی که نیروها تا زانو داخل برف می رفتند تا بخشی از منطقه را باهم بودیم و از آنجا به بعدکاوه به سمت شرق رفت و ماهم به سمت غرب ساعت 10:5روز بعد ما روی آن ارتفاعات رسیدیم بعد از این که ارتباط بیسیمی برقرار شد برادر کاوه طبق هماهنگی که با یگان مکانیزه داشتند شروع کردند به پاکسازی منطقه اطلاعات و اخباری که در شناسایی کسب کرده بودیم دو نفر از نیروهای ارتشی اسیر ضدانقلاب بودند آنجا تنگه ای بود که به آنجا رفتیم و برادر کاوه از یک سمت با نیروهای عملیاتی مکانیزه واردعمل می شدند و خیلی شدید منطقه را سرکوب کردند و حدود 13 نفر از ضد انقلاب را ما آنجا به هلاکت رساندیم و آن تنگه را تصرف کردیم و راه رابستیم فشار روی ضد انقلاب بسیار شدید بود هماهنگی که برادر کاوه با توپخانه انجام داده بود آنها رادرمکان بسیارمفیدی مستقرکرده بودند که در منطقه خیلی تأثیر گذار بودند که در منطقه خیلی تأثیرگذار بودند و در آنجا توانستیم دو نفرارتشی را از چنگال ضد انقلاب نجات دهیم که برادر کاوه از این موضوع بسیار خشنود بود آن روز به شب رساندیم و آن منطقه را تحویل ارتش دادیم روز بعد اطلاعاتی بدست ما رسید که حدود 80 نفراز نیروهای ضد انقلاب از منطقه ی میاندوآب دارند به سمت سردشت و پیرانشهر به عنوان نیروی کمکی می آیند غروب روز بعد بود که من توسط یکی از نیروهای تخریب به مهاباد رفتم و پشت سرمن هم کاوه جلوی ستون پیاده و سواره حرکت می کرد بعد از این که ما 80 نفر عبور کردیم عملیات کمین خودشان را شروع کردند که در آن جا برادر کاوه با تیری که به ناحیه ی پهلویشان اصابت می کند مجروح می شود در حالیکه ایشان مجروح است در همان حال به نیروها اعلام می کند که در همان منطقه یک پایگاهی را ایجاد کنند تا این که نیروهای ضد انقلاب قادر به انجام کاری نباشند همان شب بین من و کاوه فاصله ای بود که همان فاصله را ضد انقلاب پرکرده بود ما هم بدلیل این که هوا تاریک شده بود کاری نتوانستیم بکنیم نیروهای ضد انقلاب هم مشخص نمی شد ولی معلوم بود که دو سه ساعت بعد از منطقه خارج خواهند شد . آن طوری که بچه ها تعریف می کردند چند نفر از نیروهای کاوه را داخل ماشین می گذارند و با توجه به ناامن بودن جاده ها به سمت ارومیه حرکت می کنند و ایشان را به بیمارستان می رسانند و کاوه را بلافاصله تحت درمان قرار می دهند با این که حال ایشان وخیم بود ولی حاضر به ترک منطقه و نیروها نبود و به محض این که مقداری بهبودی حاصل می شود با همان حال مجروحیتش در یگان حضور پیدا کرد . ضد انقلاب با توجه به نفراتی که به کمکشان می آید یک تعداد دیگری از هواداران خودشان را جذب می کنند و فراخوانی می کنند به مهاباد و راه نقره به مهاباد را هم ناامن می کنند و کمین می گذارند تعدادی دکتر هم که درحال آمدن به مهباد بوده اند توسط ضد انقلاب خودروی اینها گرفته می شود و به اینها می گویند شما به مقر تیپ ویژه شهدا بروید و به فرمانده تان بگوئید خودروی شما را ماگرفتیم . با توجه به اینکه جاده ناامن شده بود و داخل شهر هم شلوغ شده بود و شهر مهاباد به تصرف نیروهای ضد انقلاب درآمده بود فرمانده جندا… آنجا با یگان ویژه شهدا تماس گرفت و از کاوه خواست که نیروهاش را وارد عمل کند با توجه به اینکه کاوه مجروح شده بود و به وسیله عصا خودش را راه می برد ولی با همان وضعیت از اتاق بیرون آمد و بعد از اینکه بچه ها را جمع کرد و از نیروها خواست که در مهاباد حضور پیداکنند و ضد انقلاب را در خود مهاباد منهدم کنند در آنجا به آقای قمی مأموریت داد که همراه نیروها وارد شهر بشود خود ایشان هم از همان جا نیروهارا هدایت می کردند ابتدای ورود شهر مهاباد که رسیدیم درگیری ها شروع شد کاوه هم از پای بی سیم به وطور مستقیم نیروهای عمل کننده را هدایت می کرد حتی داخل یکی از ماشین ها نشسته بود و خودش به شهر مهاباد آمده بود علاقه داشت که خودش در محل حضور پیدا کند و ببیند کار به چه شکلی انجام می شود وقتی وارد مهاباد شدیم کلی از خانه ها را پاکسازی کردیم بخصوص از محل هایی که تیر اندازی می شد تا این که رسیدیم به پل ورودی مهاباد به محض رد شدن که از روی پل درگیری ما شدیدتر شد و کاوه هنوز پای بیسیم بود و کار را هدایت می کرد در آنجا متأسفانه از همه ی خانه ها تیر اندازی می شد ولی ما معتقد به این بودیم که به سمت خانه ای تیراندازی کنیم که ازآن خانه به سمت ما تیراندازی می شود این کار شرایط جنگیدن را توی شهر برای ما سخت کرده بود در اینجا بود که ضد انقلاب مرا نشانه گرفت و تیر به سینه راست من خورد و خونریزی داخلی شدیدی شد به نحوی که قادر به ادامه ی کار نبودم و توانستم خودم را از پل به عقب بیاورم چند قدمی که از پل گذشتم دیگر از حال رفتم بعد متوجه شدم که کاوه روی سر من قرار گرفته و دارد صحبت می کند که چطوری می شه ؟ چی می شه ؟ مرا بردند پیش همان دکترهایی که ضد انقلاب ماشین آن ها را گرفته بود و مداوای اولیه روی من انجام شد بعد هم کاوه همان راننده ای که خودش را به ارومیه برده بود خواست تا مرا به بیمارستان ارومیه برساند . راننده و پزشکیار با سرعت مرا به ارومیه بردند و بلافاصله تحت درمان قرار گرفتیم . روز بعد آقای کاوه و عبدی در بیمارستان به عیادت من آمدند . و مجروحین دیگر ویژه شهدا را هم عیادت کرده بودند . کاوه در حین ملاقات با مجروحین می خندیدند . از خنده ایشان ما فمیدیم که پاکسازی در مهاباد با موفقیت انجام شده است و آنجا شروع کرد به تعریف کردن از عملیاتی که بچه انجام دادند و به تعریف و تمجید از کسانی مجروح شدند صورت مجروحین را می بوسید و با چهره ای خندان آنهارا دلداری می داد و در بیمارستان گفت: عملیات مهاباد موفقیت آمیز بوده و ضد انقلاب تعدادی کشته داده و تعدادی هم اسیر شدند و بقیه متواری شدند و شهرمهاباد آزاد شد . در آزاد سازی مهاباد کاوه با اینکه مجروح بود نقش مؤثری در پیروزی داشت زیرا با اینکه حال خوبی نداشت ولی هدایت ایشان و حضورشان در بین نیروها مایع دلگرمی بود و بچه ها شجاعانه مقابل ضد انقلاب می جنگیدند . ضد انقلاب برنامه ریزی شده وارد شهر مهاباد شده بود مقرهایی که شهربانی بود تصرف کرده بود امکان دولتی را تصرف کرده بود تعدادی از خانه های تیمی را فعال کرده بودند راهها را کنترل کرده بودند همه راهها مسدود شده بود . سپاه و نیروهای ارتش در داخل مهاباد کاری نمی توانستند بکنند همه محاصره شده بودند. تنها یگانی که حضور داشت یگان ویژه شهدا بود که با حضور برادر کاوه بحمد الله نیروها موفق شدند که مهاباد را پاکسازی کنند و ضد انقلاب را به عقب بزنند .