https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/149000

شناسه خبر: 149000
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۵۳

خاطره شماره 73 - شهید محمود کاوه

راوی برازنده: یکی دیگر از ماموریتهایی که رفتیم پادگانی است بنام قوشچی انطرف ارومیه نزدیک سلماس خلاصه ما شب را آنجا ماندیم وروز بعد ما را سوار کامیونهای سر پوشیده کردندو رفتیم به سمت محلی که قرار بود عملیات انجام شود قرار بود ما از سمت مرز تر کیه وارد عمل شویم ما به اتفاق معاون لشکر قرار شد دور بزنیم ولی موفق نشدیم ایشان با محمود کاوه تماس گرفتند که ما نتوانستیم دور بزنیم چکار کنیم کاوه تا آن موقع عملیات شروع کرده بود دیگر ا برگشتیم و آمدیم بالای ارتفاعی که محمود کاوه مستقر بود از دوستانی که آنجا بودند سوال کردم که چه شده است گفت که ما از دیروز عملیات را شروع کردیم ولی به دلیل عدم شنا سائی دقیق روستا مقر دموکراتها ست دفاع آنها سمت راست بود ما فکر کردیم داخل روستا هستند تز کاوه این بود که یک گروه نیرو بر میداشت و به اتفاق خودس میرفت یک دفعه دیدیم آقای کاوه از یک نقطه نفوذ کرد و داخل روستا رفت نزدیک روستا ضد انقلاب آنها را محاصره کرده بود ند دوستان ما که این صحنه را دیده بودند تعریف می کردند که محاصره خیلی شدیدبودبه نحوی که میگفتند یک مقدار سر پوتین از سنگر بیرون آمده بود آن را زده بودند و یا آنتن بیسیم را هدف گرفته بودند بچه ها دیده بودند که کاوه ازاطراف محاصره شده است کاری هم نمیتوانستند از بالای ارتفاع انجام دهند تااینکه کاوه به این نتیجه می رسد که ماندن در آن صحنه کشته شدن است تصمیم میگیرد هر جور شده محاصره را بشکند و عقب نشینی کند بچه ها تعریف میکردند که اینقدر گلوله به سمت اینها شلیک میشد که ما فکر می کردیم که هیچ کس از آنها زنده نمی ماند سه نفر از جمله کاوه سالم بودند وچند نفر هم مجروح شده بودند ضد انقلاب هم بالای سر مجروحین میآید و آنها را با تیر خلاصی به شهادت می رساند تنها یکی از بچه ها که تیر خلاصی به پیشانی اش می زنند چون به پوست می خورد و فرو نمیرود زنده می ماند ولی ضد انقلاب فکر می کند که او هم کشته شده است ایشان بی هوش می شود و بعد از 48 ساعت به هوش می آید ما ایشان را سوار قاطر کردیم و آوردیم بالای ارتفاع و مشغول استراحت شدیم که دیدیم از ناحیه دیگری هم یگانها با اینها در گیر شده اند و تعقیب و گریز ادامه داشت همه جا محاصره شده بود یک تعدادشان به مرز ترکیه فرار کرده بودند یک تعدادشان هم سمت راست خود ایران یک ارتفاعی بود که فکر کرده بودند کسی نیست به آنجا رفته بودند آقای کاوه به ائوات دستور داده بود که این ارتفاع را بزنید شصت نفر از آنها تلفات گرفته بود در صحبتی که آقای کاوه بعدا در صبحگاه داشتند می گفتند اگر ما برای هر ضد انقلاب شش گلوله خمپاره 120 میزدیم تلف نشده بود و اصراف نبود باز مجددا رفتیم د اخل روستا مقر شان را دیدیم کار هایی که کرده بودند به هر صورت نشسته بودیم و خسته یک کیسه خواب هم داشتیم تکیه داده بودم و پا ها را هم دراز کرده بودم که یک مرتبه دیدم یک تیری خورد زیر پای من دو زمانه بود سریع پریدم روی ارتفاعات باز سنگهای ریزپرید روی من و صدای آخ دیگری را شنیدم که تیر خورده بود از قسمت ران دیدیم زیر ماشینها رگبا ر بسته اند خودمان را آنطرف انداختیم وقتی دیده بودند کاری از دستشان ساخته نیست دوشیکا یشان را روی قاطر سوار کرده بودند وبالای ارتفاع برده بودند و آن ارتفاعی را که قرار بود بگیریم و نتوانستیم وقتی دیدن نتیجه نمی گیرند گذاشتند و رفتند و منطقه کاملا آزاد شد و بعد ما رفتیم داخل روستا را دیدیم که پنج تا جنازه افتاده است هر جنازه اش توی سنگلاخی افتاده بود حالت دایره ای به خودشان گرفته بودند هر کدام در یک مسیر تیر اندازی می کردند یک پیر مردی بود توی همین درگیری مجروح می شود و طوری بود که من آن نقطه را بعدا رفتم و دیدم بایستی از یک کار کوچکی که سیلاب آمده بود و آن را درست کرده بود بالا می آمدی و فرار می کردی هر کس از نیروها به آنجا رسیده بود این نامردها از پشت زده بودند و زخمی کرده بودند بعد از زخمی شدن بالای سرشان می آمدند و تیر خلاص می زدند این آقا را پس از اینکه مجروح می شود تیر خلاص می زنند که ما جنازه اش را توی ماشین گذاشتیم و آوردیم و روز بعدش که جای شهدا رفتیم دیدیم یک نفر کنار جنازه ها نشسته است در ضمن وقتی بالای ارتفاع رفتم برادر کاوه را دیدم که دارد با بیسیم صحبت می کند من به عنوان تحقیقات نظامی جلو رفته بودم کاوه گفت کجامی روی برگرد عقب گفتم آقای کاوه ما تحقیقات نظامی هستیم گفت جایی مخفی شو که آنها الان بالای ارتفاع هستند می بینند و می زنند مواظب خودت باش ما رفتیم داخل صخره و نگاه کردیم این ور و آن ور را بجه های ما به خاطر اینکه تبلیغات بکنن می آمدند لباسهای جنازه های ضد انقلاب را بالا می زدند و می نوشتند این ات سزای دموکرات رفتیم و به مقر آنها رسیدیم مقر مجهزی ساخته بودند خانه ای درست کرده بودند لوله کشی از ارتفاع آ ورده بودند یک شبکه بزرگی برای حمامشان آورده بودند و زیر آن فر گذاشته بودند همه امکانات آنجا را به غنیمت گرفتیم بعد از یک هفته ای که روی ارتفع ماندیم آنجارا به یک سرهنگ ارتش تحویل دادیم و برگشتیم