https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/149060

شناسه خبر: 149060
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۵۳

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی فاطمه پاکدامن: یک شب خواب دیدم که غلامعلی در بیابان بزرگی راه می رود به او گفتم علی جان چرا در این بیابان هستی گفت مادر مرا حلال کن صبح که از خواب بیدار شدم دیدم پرنده ای بر روی در خانه نشسته است همسرم را بیدار کردم و گفتم بلند شو علی شهید شده است او گفت چرااین حرف را می زنی علی حالش خوب است و دارد پیش ما می آید بعد از آن به سپاه رفتم و گفتم پرونده پسرم را به من نشان دهید آنها گفتند پرونده ای ندارد گفتم حداقل با منطقه جنگی تماس بگیرید و ببینید چه خبر است هر چه تلاش کردند تماس برقرار نشد عصر دوباره خبر گرفتم ولی باز هم خبری نبود شب جمعه می خواستند جنازه ها را به نیشابور بیاورند من به پدر ایشان گفتم اگر علی سالم بودحتما به ما زنگ می زد آن شب را هر طور بود گذراندیم صبح به دوستش تلفن کردیم و احوال غلامعلی را از ایشان پرسیدیم و گفتیم شما با سپاه تماس بگیرید و ببینید چه خبر است گفت چیزی نیست شما ناراحت نشوید گوشی تلفن را گذاشتم دیدم ماشین بنیاد در خانه ما توقف کرد که خبر شهادت علی را به ما بدهند.