https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/149148

شناسه خبر: 149148
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۵۴

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی محمد حسن صبوری: بعد از شهادت نورالله یک شب خواب دیدم با شهید در یک بیابان برهوت نشسته ایم. یک چکش سمت من و یکی دست شهید بود و به میخی که در زمین بود می کوبیدیم. نورالله رو به من کرد و گفت: چرا به جنوب نمی روی. گفتم: ولمان کن بابا، ما که ما که مکتبی نیستیم.گفت: نه، کمکت می کنم. صبح که شد به ادارة آموزش و پرورش رفتم. ساعت هشت به من زنگ زدند و گفتند: جنوب می روی؟ گفتم: برای چه به جنوب بروم؟ گفتند به عنوان معاون اقتصادی استانداری هرمزگان باش. من هم چون شب قبل این خواب را دیدم بدون اینکه با کسی صحبت کنم این مسئولیت را قبول کردم. بعد گفتند: شما به واحد اطلاعات دفتر هواپیمایی سناباد مراجعه کنید. به آنجا رفتم و خودم را معرفی کردم. دو بلیط رفت و برگشت بندرعباس به من دادند. سریع آمدم وسایلم را جمع و جور کردم و به بندر عباس رفتم.