https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/149188
شناسه خبر: 149188
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۰:۵۴
همت در رفع مشکل ديگران
راوی حسین رثایی: در موقعی که نورالله معاون تربیت معلم بود، در پنجاه متری آخر عشرت آباد خانه خریده بودم. وقتی ایشان فهمید که خانه خریده ام یک روز به خانة من آمد و تبریک گفت. وقتی دید که خانه ام فقط دو اتاق و یک دستشویی دارد گفت: اگر حاضری در همین گوشه یک اتاق کوچک و یک حمام برایت درست کنم. گفتم: مگر شما بنا هستی. گفت: بله. گفتم: پول ندارم. گفت: دو سکه ای را که دولت به کارمندها هدیه می دهد گرفته ای؟ گفتم: بله، سکه را به ایشان دادم. شروع به کار کرد. یک آشپزخانة و یک اتاق کوچک و زیر پله ها یک حمام و دستشویی درست کرد، نوبت به سقف طبقة دوم که رسید گفت: یک شاخه آهن لازم دارم. گفتم: من که پول ندارم. اول هم به شما گفتم. چرا بنایی را شرووع کردی؟ گفت: آهن نمی خری؟ گفتم: نه. رو به من کرد و گفت: اگر بروم یک شاخه آهن بیاورم قبول می کنی. گفتم: بله. برو صد شاخه آهن بیاور. سوار ماشین شد و رفت بعد از حدود یک ساعت برگشت. من را صدا زد و گفت: بیا سر شاخه آهن را بگیر که آن را به خانه بیاوریم. گفتم: جدی می گویی. گفت: بله. سر شاخه آهن را گرفتیم و آن را به خانه آوردیم و بعد از چند روز خانه را تکمیل کرد و تحویل ما داد.