https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/149686
شناسه خبر: 149686
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۰۱
تلاش و پشتکار
راوی حسن قوی پنجه: در روزهای تابستان که بیکار می شد، به من می گفت: بابا مرا با خود به سرکار ببر تا کمک خرج شما باشم. یادم هست هیچ وقت خودش پولش را نمی گرفت و به من می گفت: بابا شما پول حقوق مرا بگیرید و حتی برای یکبار هم نشد که به من بگوید حتی 10 تومان به من بدهید. یادم می آید در کلاس 9 و 10 در تابستان که او بیکار بود من در پادگان لشگر 77 چاه می کندم. روزی به من گفت: من می خواهم به سر کار بیایم ولی من اصرار داشتم که نمی خواهد تو بیایی. ولی او با من به سرکار آمد اینقدر علاقه به کار داشت که دوستانم به من گفتند: این چه پسری است که تو داری. ماشاءالله خیلی کار می کند و خیلی سخت کوش است. از همان دوران نوجوانی علاقه مند به نماز شد و هیچگاه نشد که من به او بگویم نماز یادت نرود.