https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/149692
شناسه خبر: 149692
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۰۱
تواضع و فروتني
راوی علی احسنی مقدم: یک شب برای انجام یکسری از کارهابه اتفاق آقای قوی نزد حاج آقای قاآنی در پنج طبقه های اهراز رفتیم. شب، هنگام برگشتن آقای قاآنی اصرار کردند که شب را همانجا بمانیم. چرا که هوا خیلی گرم بود. قبول کردیم و همانجا به استراحت پرداختیم. نیمه های شب از خواب بلند شدم. دیدم مصطفی سرجایش نیست. دنبالش رفتم، دیدم مصطفی آستینهایش را بالا زده و در حال شستن کاشیهای دستشویی است. باورم نمی شد گفتم: مصطفی خوب ما را بیدار می کردی کمکت کنیم. گفت:" نه شما برو استراحت کن." بهر حال به اتاق برگشتم. ولی خوابم نمی برد. غرق در افکار بودم با خود می گفتم:" واقعاً مصطفی کجاست و ما کجا؟" در همین حرکتی که متوجه بیدار بودنم شود حرکاتش را زیر نظر گرفتم. سجاده نماز را در گوشه ای از اتاق پهن کرد و شروع به نماز خواندن کرد. پس از اتمام نماز چراغ گرد سوزی که آنجا را روشن کرد و قرآنی از جیبش در آورد و شروع به تلاوت قرآن کرد. تا اذان صبح فقط قرآن می خواند و من مات و متحیر نظاره گر رفتار ایشان بودم.