https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/149698
شناسه خبر: 149698
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۰۱
تقيد به انجام کامل ماموريت
راوی علی احسنی مقدم: درعملیات خیبرمصطفی قوی به عنوان معاون تیپ،برنامه ریزی وطرح عملیات بعهده ی ایشان بود.بنده در گردان جبار مسئولیت شناسائی مناطق رابعهده داشتم وخود مصطفی قوی هر شب ما را برای شناسائی می برد و سپس برای آموزش عملیات به تیپ بر می گشتیم.در این عملیات سه گردان می بایست وارد عمل می شدومسئولیت هر سه گردان وحل مشکلات گردانها بر دوش مصطفی قوی بود.یک شب بعد از نماز مغرب وعشاء مصطفی تمام نیروهارا به شط علی برد.ازآنجا هرگردانی قایقهایشان را مشخص کردو پس ازسازماندهی، گردانهاازهم جداشدندوهر گردان با قایقهای خودحرکت کردند.مصطفی قوی هم خودش سوار برقایق موتوری ازگردانها سرکشی می کرد.تا هنگامی که به روستای البیضه رسیدیم،روستای البیضه اولین نقطه ی عملیاتی بود که مردم همکاری کردندو در آنجا هیچ مشکلی ایجاد نشد بعد از آن به چهارراه الصخره رسیدیم.عملیات از آنجاباگردانهای قهار،جبار،وصبارشروع می شد.در آنجا هم بازمصطفی باموتوری که از لشکر گرفته بود،کارسرکشی از گردانها راانجام می دادگردان ما از روستای الصخره تا چهارراه علی چرده که بعدا به نام چهارراه امام رضا(ع)نامگذاری شده امتدادداشت.عراقیهاکه اصلا فکرعملیات را ازآن قسمت نمی کردند،درچادرهایی که آنجا برپا کرده بودند،بصورت گروهی داخل چادر استقرار یافته بودند.یادم است مصطفی دائما از ماسرکشی می کردو به گردان روحیه می داد.همان روز عراقیها درسه نوبت محل استقرا ما را زیرآتش گرفتند.وقتی موضوع رابامصطفی درمیان گذاشتیم،بعلت حساسیت بالای منطقه خود مصطفی قوی بهمراه آقای عامل به آنجا آمدند و پس از سازماندهی گردان یک پاتک سنگین انجام دادیم که الحمدالله باموفقیت به اتمام رسید.بعد ازپاتک ما دوباره عراق تک کرد،دوباره مراتب رابه آقای قوی گذارش دادیم،اینبار که آقای قوی با موتور به آنجا آمد،دیدیم موتورش لاستیک نداردوروی رینگ راه می رودگفتم:این چه موتوری است که شما سوار می شوید؟گفت:ترکش خوردو لاستیکش ترکید،اینجا هم که لاستیک اضافی یا آپاراتی نداریم.بهر حال باچنین وضعیتی ایشان دست از کارنمی کشیدو باجدیت هرچه تمامتر درپی رفع مشکلات گردان بود.درپاتکی که بعد از ظهر عراق تدارک دیدبوسیله بالگردهایی که از آمریکا گرفته بودند موشکهایی که شلیک می کردنددقیقا به هدف اصابت می کردو این موضوع مشکلات گردان رادو چندان کرده بود.به اتفاق آقای قوی وعامل به همراه چندگروهان تانزدیک رود دجله حرکت کردیم، درآنجا یک ساختمان سفید رنگی بود که نیروها استقرار یافتند.تانیمه های شب آنجا بودیم تا چاره ای برای منهدم کردن بالگردهای دشمن پیدا کنیم تااینکه بالاخره تصمیم به عقب نشینی گرفتیم . صبح آنروز عراق دوباره پاتک سنگینی روی منطقه کرد. درآن پاتک من مجروح شدم وبه عقب برگشتم. ولی دوستانی که آنجابودند نقل می کردند: آقای مصطفی قوی تا آخرین نفراز نیروها را سوار برقایق نکرد وبه عقب نفرستاد ، سوارقایق نشد وگویا در همانجا هم مجروح می شود.