https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/149706

شناسه خبر: 149706
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۰۱

تدبير نظامي و مديريت

راوی مجتبی قوی: بعد از شهادت آقای علیمردانی در چزابه، منطقه استراتژیک چزابه که از حساسیت خاصی برای دو طرف جنگ یرخوردار بود تحویل مصطفی قوی شد. حساسیت چزابه از آن جهت مهم بود که در صورت فتح چزابه توسط عراق بستان و دشت آزادگان هم سقوط می کرد. به همین دلیل عراق آتش سنگینی را روی چزابه تدارک می دید. به طوریکه ابر باریکی از گاز باروت روی سطح منطقه را پوشانده بود. یک روز برای دیدن آقا مصطفی به چزابه رفتم. خاکریزها به قدری کوتاه بودند که امکان پیاده رفتن وجود نداشت و باید با پی ام پی حرکت می کردیم. وقتی به محور رسیدیم، سراغ سنگر فرماندهی را گرفتیم. با گرفتن نشانی سنگر به آنجا رفتیم. سقف سنگر بسیار کوتاه بود و کف سنگر را با جعبه های مهمات فرش کرده بودند. شخصی هم مأمور بود آب داخل سنگر را تخلیه نماید تا امکان استفاده از سنگر میسر گردد. مصطفی با دیدن من بلند شد و احوال پرسی کرد. بعد از گذشت نیم ساعت مصطفی به بیسیم چی اش گفت: آماده باشید می خواهیم از سنگرها بازدیدی داشته باشیم. از سنگر بیرون آمد ما از ترس به خود می پیچیدیم ولی ایشان با خونسردی کامل جلوی سنگر خمیازه ای کشید و بلند گفت:"حرکت کنیم." خاکریزها طوری بود که اگر ایستاده راه می رفتیم از کمر به بالا در تیررس دشمن قرار می گرفتیم، ولی مصطفی با شجاعت ایستاده حرکت می کرد و از سنگرها بازدید می کرد، پس از اتمام بازدید و رسیدگی به مشکلات رزمندگان به داخل سنگر برگشتیم. گفتم:" این چه کاری است که انجام می دهی توی این آتش سنگین و در این موقعیت بدون رعایت مسائل امنیتی و نظامی حرکت می کنی. ایشان در جواب گفت: فلانی، من هم انسان هستم و جانم را هم دوست دارم و می خواهم جانم را حفظ کنم، ولی اگر من هم پشت این خاکریز مثل دیگر نیروها حرکت کنم و از آتش دشمن ترسی در دل راه بدهم، دیگر این نیروها را نمی توان با این وضعیت در این منطقه نگه داشت. نیرو وقتی می بیند، فمانده اش خیلی راحت در ریر آتش دشمن راه می رود، او هم با یک اقتدار و دلگرمی و یک قوت قلب در مقابل دشمن می ایستد. در ضمن تا وقتی لیاقت شهادت نصیبم نشود، هیچ کدام از این گلوله ها اثری ندارد.