https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/150671

شناسه خبر: 150671
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۱۴

نوجوانی و جوانی

به روایت از زهرا بهنام جعفرنیا : مادر شوهرم خاطره ای از سن هشتاد سالگی آقای قدمیاری برایم نقل کرده اند که برای شما تعریف می کنم . وقتی که آقای قدمیاری هشت سال داشت یک روز آمد پیش من گفت : مادر خوابی دیدم گفتم چه خوابی دیدی مادر !گفت : خواب دیدم در بیابان خیلی بزرگ سوار یک اسب سفیدی شدم یک عده اسب سوار هم پشت سر من هستند من پیشاپیش آنها با شمشیر دارم می جنگم. آن قدر جنگیدم که همه دشمنان کشته شدند اما چند نفری بیشتر نمانده بودند که من زخمی شدم و از اسب افتادم پایین.