https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/150680

شناسه خبر: 150680
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۱۴

گذشت و اغماض

به روایت از علی عشقی : روزی آقای قدمیاری از جبهه آمده بود. یکی از دوستانش که مجروح شده بود در بیمارستان بستری بود. ایشان رفته بودند که از دوستشان عیادتی بکنند. اما ظاهراً وقتی که مراجعه کرده بودند وقت قانونی ملاقات نبود. آقای قدمیاری خیلی اصرار می کنند، که نگهبان بیمارستان اجازه نمی دهد که ایشان از دوستش عیادت کند هر چه ایشان اصرار می کند ولی نگهبان بیمارستان ممانعت می کند. آقای قدمیاری هم کمی سماجت می کنند. این خبر به رئیس بیمارستان می رسد. خلاصه در این مشاجره رئیس بیمارستان یکی توی گوش آقای قدمیاری می زنند. با توجه به این که سیلی برایش خیلی گران می آید ولی هیچ عکس العملی نشان نمی دهند، بر می گردند. نزدیکیهای ظهر که من ایشان را دیدم متوجه ناراحتی ایشان شدم. گفتم: چرا ناراحتی؟ گفت: چیزی نیست. گفتم: چیزی که هست. خودش چیزی به من نگفت، ولی از کس دیگری خبردار شدم که بیمارستان چنین برخوردی با ایشان کرده. رفتم، به ایشان گفتم: برویم بیمارستان ببینیم چرا مسئول بیمارستان با شما چنین برخوردی داشته. با او برخورد کنیم. دیدم ایشان چیزی نگفت. گفتم لااقل باعث می شود که با دیگران چنین برخوردی نداشته باشند. دیدم هیچی به روی خودش نیاورد. با توجه به موقعیتی که ایشان داشتند به راحتی از کنار این مسئله گذشتند. این گذاشت و بزرگواری ایشان همچنان در ذهن من خاطره شد.