https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/150850

شناسه خبر: 150850
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۱۶

تسلیم بودن در برابر پروردگار

روز جمعه بود که رضا آمد دنبالم و گفت: بیا برویم یک دورى بزنیم به زیارت سید مرتضى و سید محمد برویم از خیابان قائم که رد شدیم به کوچه دکترنى رسیدیم این کوچه به پشت بازارچه متصل مى‏شه اگر موتورى وارد کوچه شود موتور دیگرى نمى‏توانست عبور کند به هر حال وارد کوچه شدیم من هم راننده بودم و رضا در پشت سرم بود همین طور که در حال حرکت بودیم یک موتورى از روبرویمان آمد و تصادف کردیم و من و رضا به شدت از روى موتور پرتاب شدیم. و در حدود چهار الى پنج متر آن طرف‏تر از موتور افتادیم چون شدت تصادف بالا بود گفتم حتما کارمان تمام است هنگامیکه روى هوا بودم وقتى به زمین خوردم احساس کردم بر روى ابر نرمى افتاده‏ام چون هیچ صدمه‏اى ندیدم و ناگهان صداى رضا را از پشت سر شنیدم که مى‏گفت تو کارى نشده‏اى؟ گفتم: نه مثل اینکه معجزه شده چون با این شدت حداقل دست و پایمان باید مى‏شکست رضا گفت شاید مصلحت خداوند بر این نیست که ما به این طریق از دنیا برویم فکر مى‏کنم مصلحت ما در جبهه است خلاصه دوباره سوار شدیم و به زیارت رفتیم.