https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/150861

شناسه خبر: 150861
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۱۶

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

پدرش نقل مى‏کرد: "دیشب خواب دیدم على را با کفشهایش دفن کرده‏اند همان چکیده‏هاى پر خون که روز تشییع جنازه دیده بودم خواب دیدم در باغزار هستم و تکیه‏اى بود که همه ساله ایام محرم آن را آزین بندى مى‏کردند در کنار تکیه دیدم یک آقاى نورانى دم در ایستاده گفتم على ام کجاست؟ گفت کلام على؟ گفتم على قانع الحسینى، مى‏خواهم احوالش را بپرسم گفت مى‏توانى بروى داخل تا وارد شدم دیدم از همین سر تا آن سر دم پایى سبز و تسمه را در سبز چیده‏اند على یکى از دم پاییها را به پا کرد و آمد در تکیه احوالش را پرسیدم گفتم پدر جان تو که به شهادت رسیده بودى مى‏گویند با کفشهاى پر خونت رفنت کردند گفت نگاه کنید تمام این لباسهاى سربازى را شسته‏اند مال ماست همین کفشها و لباسهاى سبز دیگر مال ماست من را تا کنار حوض تکیه باغزار برد از ترس اینکه در آب حوض نیفتم از خواب بیدار شدم و حساب کردم دیدم چهلم على امشب است نه به حساب خودمان که فردا شب مى‏خواستیم برایش مجلس بگیریم.