https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/151529
شناسه خبر: 151529
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۲۵
خاطرات نحوه مجروحیت
راوی امین زاده : یکبار بالای کوه تیر به سید حسن زده بودند که از پشتش در آمده بود از قضا من دلم درد می کرد رفته بودم بیمارستان پیش دکتر پشت صندلی نشستم یک وقت دیدم در باز شد حسن و دو سه نفردیگر آمدند در حالی که از جلو و پشت سرش خون می ریخت گفتم مادر حسن جان چکارت شده؟ گفت هیچی مامان جان توپ بازی می کردیم ازکوه افتادم نگفت تیر خورده ام که من ناراحت شوم دکتر گفت چکاره اش هستی؟ گفتم مادرش هستم به پرستارش گفت زود ببرش بیرون دیگر مرا بیرون بردند عوض این که برایم نسخه بنویسند بلند شدم آمدم بیرون به اشک ریختن. فکر کردم راست می گوید داشته توپ بازی کرده افتاده سینه اش شکسته است خلاصه بردن و تیر را در آوردند و زخمش را بخیه کردند و گفتند ببریدش به خانه.