https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/151546

شناسه خبر: 151546
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۲۵

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

راوی امین زاده : یک شب خواب دیدم یک صحرای بزرگی است وحسن هم در وسط این صحرای بزرگ ایستاده است تنها بود و شب به اوگفتم مادرتو دراین جا تنها چکارمی کنی ؟ گفت مادرچیزی نگو مرا آقا امام زمان آورده اند گفتم که من تا حالا چنین جایی راندیدم و نمی دانم کجاست گفت اینجا فبرستان بقیع است سه مرتبه گفت قبرستان بقیع است گفتم مادرمی گویند هرکس آمد توی قبرستان بقیع هرچه دلش خواست می تواند جاقبر بگیرد برای ما مادر جاقبر نمی گیری بعدش گفت نگاه کنید به روی زمین تا نگاه کردم دیدم سه تا خط کشیده پرسیدم مادر چند تا جاقبرگرفتی گفت سه تا اول خودم دوم برای آقایم سوم برای شما گفتم دستت درد نکند دیگر ازخواب که بیدار شدم گفتم حسن دیگر برنمی گردد آقا امام زمان بردند اورا پیش از ظهر بود پدرش داشتند بچه را لالایی می کردند ومن هم غذا درست می کردم که یک وقت دیدم زنگ زدند فورا دویدم گوشی را برداشتم دلم همه اش درهراس بود تا گوشی را برداشتم دیدم حسن است احوال پرسی کرد وگفت مامان جان چکارمی کنید , گفتم : دارم غذا درست می کنم برای بچه ها که ظهر می آیند گفت این قدرغذا درست کنید که ما نباشیم باز گفت آقام چکارمی کند گفتم آقا دارند زهرا را لالایی می کنند بعد گفت این قدر آقا لالایی بخواند که خسته شود آقاش آمدند احوالپرسی کردند وخداحافظی دیگر تلفن آخرش بود .