https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/151551
شناسه خبر: 151551
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۲۵
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی جواد سیدی : زمانی برای ما یک مسأله ای پیش آمده بود. از کوه پرت شدم در حالی که تیربار دستم بود و این منجر شد به این که ما دیسک کمر گرفتیم و یک پا فلج شد رفتیم دکترگفت باید عمل کنی آمدیم رفتیم خانه خلاصه با ناراحتی از کاشمر به مشهد اعزام شدیم و قرار شد چند جلسه ای فیزیوتراپی بروم بعد عمل کنم دیگرخیلی ناراحت بودم تا این که یک شب خوابی دیدم که یک نفرآمد و گفتند که سید حسن فلاحیان است رفتیم دیدیم بله این کاخ دربان دارد اجازه گرفتیم وگفتیم آقای فلاح ما را کار دارند گفت بفرمایید ما عصا زنان توی خواب خدمت ایشان از پله ها رفتیم بالا منطقه ی بهاری سبزوآب و باغ ومیوه وهرچی می خواستی کاخ بسیار زیبایی بود پله میخورد رفتیم بالاتا به خدمت ایشان رسیدیم دیدیم سید بزرگوار پشت میز نشسته وگفت اقای سیدی بفرمائید باز یاد ما کردی ماباید دنبالت بگردیم دنبال ما نی آیی رفتیم یک حالی پرسیدیم پرسید چی شده است ؟ بنشین ببینم چرا عصا برداشتی گفتم وضعیت ما این طوری است همان طور که پشت میزنشسته بود وخلاصه حال واحوال می کردیم ایشان فرمودند که شما دکتر نمی خواهد بروی ما یک نسخه برایت می نویسیم درعرض 40 روزدیگرانشاءا... راه می افتی وبه کارت ادامه می دهی بعد یک نسخه ای برای ما توی خواب نوشت چندین مورد نصیحت بود که چه کارهایی باید انجام بدهی ودکترهم نمی خواهد بروی دیگرما خوش وبش کردیم وخوشحال بودیم توی خواب وازخواب بیدار شدیم وتمام مطالبی که گفته بود توی ذهن ما بود پیاده روی انجام بده غذایت چه باشد و... نرمش به چه صورت باشد ومدتی موتور سوار نشوید روی تشک نخواب حمام که میروی کمرت را گرم نگه دار بعد یواش یواش راه برو ازخواب بیدار شدیم مطالبی را که گفته بودند توی ذهن ما بود وانجام دادیم و واقعاً همانطورهم شد بعد از 40 روزالحمد لله دیدیم که پا خوب شد دیگر نه دکتر رفتیم ونه هیچ وخیلی خوشحالم که عنایتی بود ازطریق ایشان به ما شد .