https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/151942
شناسه خبر: 151942
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۳۰
ايجاد روحيه در رزمندگان
راوی محمود مالوندی: یک خاطره که از ایشان در ذهنم مانده این است که یک سری ما را برای آموزش به روستای عنابستان فرستادند. اواخر سال 59 بود برای آموزش رفتیم چند روزی گذشته بود یک شب بچه ها را برای رزم شبانه توی کوه و صحرا بریدیم. چون او فکر می کرد ما تنها هستیم می خواست برای دلجوئی دادن یکسری بزند ما با خود فکر می کردیم مثلاً مدتی است این جا داریم آموزش می دهیم کسی به ما سر نزده بی خبر از این که همه افکار شهید پیش ما بود یعنی به ما عملاً ثابت شد که چقدر به فکر بچه ها بود . یک شب ساعت 1/5 یا 2 بود که داشتیم استراحت می کردیم که برای عملیات بچه ها را بیدار کنیم وما بالای تپه خیمه زده بودیم و برای استراحت بچه ها را چطوری بیدار کنیم و نحوة عملیات چطوری باشد در این حین با هم داشتیم بحث می کردیم یکی از پشت سر دست به شانه ما زد، اخوی خسته نباشید خدایا در دل شب این جا کیه تنها با راننده اش این همه راه که 50 یا 60 کیلومتر بود راه کوهستانی و شنی جاده ای در منطقه نبود فهمیدیم برادر فرومندی است بلند شدیم همه خستگی کار از تنش در آمد ما را بغل کردند ضمن تشکر و قدر دانی می گفت فکر نکنید در این دل شب تنها هستید دل ما با شما است .