https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/152509

شناسه خبر: 152509
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۳۷

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

راوی بتول فخری: به خاطر دارم روزی برادرم علی به منزل ما آمد و گفت : خواهر جان من می دانم که شهید می شوم فرزندت که به دنیا آمد اسم او را علیرضا بگذار که هم نام من باشد و هم نام پدرش غلامرضا فرزندم به دنیا آمد و نام او را علیرضا گذاشتم بعد ها که علی به شهادت رسید در حدود پنجاده روز مفقود بود. شبی خواب دیدم که شهید حاج حسن و شوهرم شهید غلامرضا باغشنی در حال تهیه شربت هستند و بسیار فعالیت می کردند و شربتها را در بین مردم پخش می کردند فردای آن روز خبر آوردند که جنازه برادرم علی پیدا شده و ایشان مدتها پیش به فیض شهادت نائل گشته است در خواب دیدم جوانها سوار بر اتوبوسی شده بودند و راهی کربلا هستند و برادر شهیدم علی در میان آن جوانها بود اتوبوس به راه افتاد در این حال پدرم را دیدم که ساکی در دست داشت . هر چه می دوید به سمت اتوبوس به آنها نمی رسید آری پدر و برادرم هر دو کربلای 4 و 5 شرکت داشتند که پدرم در کربلای 5 شرکت نکرد و برگشته بود ولی برادرم در کربلای 5 به شهادت رسید.