https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/152989

شناسه خبر: 152989
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۴۴

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی مریم غلامی: یک شبه خواب دیدم که با مادرم و چند خانم دیگر به مزار برادر شهیدم رفته ایم در حال فاتحه خواندن بودیم که دیدم قبر باز شد و ما به داخل قبر رفتیم دیدم خانه ی سفید و قشنگی است و عباس هم در آنجا نشسته است یک حوله ی سفید انداخته بود و عباس روی آن نشسته بود جلو رفتم و او را بوسیدم مادرم هم او را بوسید خلاصه مادرم رفت به کناری نشست و من هم رفتم کنار عباس نشستم و مرتب از ایشان سئوال می کردم و به او می گفتم برادر چه کار کنیم در این دنیا که به درد آن دنیا یمان بخورد که دیدم این کلمه را سه بار تکرار کرد: فقط خوبی و دل کسی را نشکنی که دل شکستن خیلی بد است گفت : من در یک جلسه ای قرآن می خواندم مردی در آن جلسه دل مرا شکست به ایشان گفتم : کسانی را که می میرند پیش شما می آورند ؟ گفت : نه خواهر ما جای مخصوصی داریم در همین حال دیدم دو دختر زیبا با لباس های سفید مانند لباس پرستاران آمدند و گفتند : عباس خسته است من هم فهمیدم و گفتم : بله خسته است ما هم دیگر می رویم بعد او را بوسیدم و بیرون آمدم و مادرم با ایشان هیچگونه صحبتی نکرد .