https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/153057
شناسه خبر: 153057
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۴۴
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی هاجر فنایی: یک دفعه خواب دیدم که در یک جای وسیع و بزرگی هستم و دارم گریه می کنم و مدام می گویم ای کاش خمپاره ای که به قلب فرزندم خورده بود به قلب من می خورد و من می رفتم ناگهان پرده از جلویم برداشته شد و فرزندم عباس را دیدم که بر کرسی نشسته است تا مرا دید بلند شد و گفت : مادر هیچ وقت گریه نکن و این حرفها را نگو من باید این طوری می شدم این خواست خدا بود که من بروم و شهید بشوم .