https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/153277
شناسه خبر: 153277
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۴۷
عشق شهادت
راوی طیبه غلام حسینی مقدم: دفعه آخری که پدرم محمد غلام حسین مقدم مجروح شده بود و برای گذراندن دوران نقاهت به مرخصی آمده بود یک روز بعد ازظهر که من دراتاق خودم در حال درس خواندن بودم و کسی دیگر در خانه نبود ناگهان متوجه شدم صدای زمزمه و گریه می آید. آهسته داخل اتاق دیگر را نگاه کردم دیدم پدرم جلوی تلویزیون نشسته و درحالیکه مراسم تشییع جنازه شهدا را تماشا می کند به شدت اشک می ریزد و چیزهایی را زمزمه می کند. وقتی خوب گوش کردم فهمیدم که می گوید: خدایا من را لایق نمی دانی که به جمع شهدا بفرستی و به حضور خود بپذیری و گفت ای شهدا به خونتان قسم شفاعت من را نزد خدا بکنید و از خدا بخواهید هر چه زودتر پیش شما بیایم. دعای ایشان خیلی زود مستجاب شد و در آخرین اعزامی که رفتند دیگر برنگشتند.