https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/153643
شناسه خبر: 153643
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۵۲
خواب و روياي شهيد
راوی محمد امیر کریمی زاده: یک شب در حوالی پیرانشهر در منطقه عمومی حاجی عمران بودیم و به اتفاق شهید قراقی جهت خواندن نماز جماعت به مسجد رفته بودیم. نماز خواندیم و داشتم از مسجد بیرون می آمدم که بروم برای صرف شام آماده شوم، که شهید قراقی گفت: من یک پنج الی ده دقیقه ای با شما کار دارم گفتم: من در خدمتم 5 یا 10 دقیقه که چیزی نیست، یک ساعت هم در اختیار شما هستم. به خاطر اینکه داخل سنگرها روشن بود و برق داشت به همین خاطر به یک گوشه خلوت رفتیم در فضای روحانی و معنوی که نشسته بودیم شهید قراقی گفت: من دیشب خواب دیدم که یک سید بزرگواری که قبلاً من می شناختمش و مرحوم شده بود آمد و به من گفت: احمد آقا شما تا چند وقت دیگر مهمان ما می شوی و از من هم دعوت کرد که بروم و مهمان آنها بشوم. بعد شهید قراقی گفت: من احساس کردم که ایشان مرا برای شهادت دعوت کرده است. من باید در این عملیات شهید بشوم. به همین خاطر وصیت نامه ای نوشتم و داخل کوله پشتی ام هست که آن کوله پشتی را همیشه همراه خودم به جز در مواقع عملیات که آن را داخل سنگر فرماندهی می گذارم. بعد از شهادت من شما به عنوان یک امین بروید و کوله پشتی مرا بگیرید. وصیت نامه ام را به خانواده ام برسانید. اگر چه من یک وصیت نامه ای از قبل در منزل دارم، ولی این نامه جدا از آن وصیت نامه است. بعد از 40 یا 50 روز هم در عملیات شهید شد.