https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/153648
شناسه خبر: 153648
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۵۲
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی محمد امیر کریمی زاده: یک شب در سنگر خوابیده بودم یک مقدار سرماخورده بودم و کمی کسالت داشتم. در عالم خواب دیدم که شهید قراقی وارد سنگر شد و سلام کرد. نگاه کردم دیدم شهید قراقی یک دست لباس اتو کرده و منظم تنش است و یک بوی عطر عجیبی داخل سنگر را معطر کرد. من جلوی ایشان بلند شدم و دست به گردن همدیگر گذاشتیم و کمی متأثر شدم. بعد شهید قراقی به من روحیه داد و گفت: آقای کریمی، چرا خوابیدی بلند شو برو ببین بیرون چه خبر است و یک هوایی بخور تا حالت خوب شود. من گریه می کردم و اشک می ریختم و نمی توانستم حتی یک کلمه با ایشان صحبت کنم. یک مرتبه تلفن زنگ زد و از خواب بیدار شدم دیدم از بس که در آن حالت رؤیا و خواب اشک ریخته بودم تمام گونه و صورتم خیس است. بعد بلند شدم و از سنگر بیرون آمدم و چند متری قدرم زدم و متوجه شدم که هیچ اثری از سرماخوردگی و کسالت در من نیست. پس از اینکه به سنگر برگشتم یکی از برادران تدارکات داخل سنگر شد و گفت: سنگر شما چه بوی عطر خاصی می دهد. آقای کریمی چه عطری زدی؟ من در آن لحظه هیچ چیزی نگفتم. اما متوجه شدم که عطر آن شهید بوده است.