https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/153880

شناسه خبر: 153880
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۱:۵۵

حرمت والدين

راوی طیبه عباسی زرمهری: « پسرم پیش از رفتن به سربازی ، در شرکت نفت شبکار بود و نگهبانی می داد . هر شب وقتیکه شیفت نگهبانیش تمام می شد ، در همان جا که مکان مناسبی هم برای استراحت نداشت می خوابید وحتی در سرمای زمستان هم به این کار ادامه می داد . یکی از روزها که به خانه برگشت به من گفت : مادر دیشب هوا سرد بود و سرمای زیادی خوردم . من از حرفش خیلی ناراحت شدم و گفتم : دفعه دیگر ، اگر هوا سرد بود و پستت هم تمام شد ، آنجا نخواب البته این را خیلی جدی نگفتم . در شب دیگر که هوا سرد بود ، حدود نیمه های شب به خانه برگشت و گفت : امشب هم هوا خیلی سرد است و من در آنجا لباسم را در آوردم و در حال دراز کشیدن روی تخت بودم که ناگهان به یاد گفته مادر افتادم و همان موقع از جا پریده و لباسم را پوشیدم و سوار موتور شدم. اما موتور سواری در این هوای سرد بیشتر از خوابیدن در آنجا اذیّتم کرد . با خود گفتم : چون مادر گفت به خانه برگرد باید هر طوری شده حرفش را رد نکنم . من خیلی ناراحت شده و گفتم : پسرم من برای راحتی خودت گفتم و تو نباید بخاطر این حرف خودت را به زحمت می انداختی .