https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/154246

شناسه خبر: 154246
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۰۰

تولد و کودکي

راوی عبدالحسین علیپور: فرزندم محمد دوساله بود سرخک در آورد تا نزدیک ظهر منزل بودیم که دیدیم از پا در می آید و مجبور شدم او را برای مداوا به جایی برسانیم یک قاطر داشتم او را سوار قاطر کردم و به طرف اسفراین را هافتادیم در بین راه باران شدیدی باریدن گرفت و تعدادی خانه خرابه بود در بین را به آن جا پناهنده شدیم و باران که ایستاد مجددا حرکت کردیم هوا که تاریک شد در بین را یک مرد سیاه پوش را دیدم که گفت به کجا می روی؟ گفتم:امشب به فلان روستا می روم که استراحت کنم پرسید محمد را چه شده است ؟ گفتم سرخک در آورده و بی طاقت است گفت: امشب به خانه فلان حاجی برو و محمد را لازم نیست به دکتر ببری صبح که شد محمد را برداشتم و به اسفراین بردم و دکتر آمپول به وی تزریق کرد که در حالت زدن آمپول سر سرنگ کج شد و از پای او در نیامد به نحوی که مجبور به جراحی پایش گردیدند خلاصه محمد بهبود یافت و او را به روستا بر گرداندند و فکر کردم که خدایا آن مرد سیاه پوش چه کسی بود که اسم محمد را بلد بود و گفت او را به دکتر نبرید بعدا حدس زدم که شاید یکی از بزرگان صالح خدا باشد.