https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/154286

شناسه خبر: 154286
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۰۱

پيش بيني شهادت

راوی فاطمه نشمیه: چند شب قبل از اینکه برای آخرین بار به جبهه برود ، برادرم محمد رضا را خواب دیده بود که با هم داخل یک ماشین قرار دارند و از مسیری که به سمت بهشت رضا می رود به حرکتند - برادرم محمد رضا قبلاً شهید شده بود . می گفت در بین راه با محمد رضا صحبت می کردم و می گفتم : شما خبر داری که من داماد شما شده ام ؟ برادرم می گوید : بله چطور خبر ندارم . من در تمام مراسم شما حضور داشته ام ، علیپور می گفت : وقتی به بهشت رضا رسیدیم ، محمد رضا آنجا پیاده شد . گفتم : چرا اینجا پیاده شدی ؟ گفت : می خواهم اینجا بروم و دست مرا هم گرفت و پیاده کرد . گفتم : من می خواهم به خانه بروم ، کار دارم . گفت : نه پیاده شو ، بیا برویم . تو باید نزد من بیایی و زندگی کنی . گفتم : مگر شما اینجا زندگی می کنی ؟ گفت : آری . من اینجا هستم . بعد به من گفت : مثل اینکه محمد رضا می خواهد مرا پیش خودش ببرد .