https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/154290
شناسه خبر: 154290
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۰۱
پيش بيني شهادت
راوی کبری عباسی: شبی که عملیّات شروع شده بود به دلیل اینکه تلویزیون نداشتیم به منزل عمّة خانم شهید رفته و تلویزیون تماشا می کردم و آن شب را تا صبح گریه می کردم ، صبح بلند شدم مقداری آش نذری برای رفع بلای رزمندگان پخته بودم . وقتی آش ها روی اجاق در حال پختن بود ، دیدم یک کبوتر قشنگی به منزل ما آمد و سه چهار چرخ دور دیگ آش زد . همسایه ها گفتند : عجب کبوتری ! محمّدمان دوید که کبوتر را بگیرد . کبوتر روی زمین راه می رفت . بعد پر زد و رفت روی دیوار منزلمان نشست . همان جا با خودم گفتم : این روح حسن است که به پرواز در آمده است . حسن شهید شده است . این کبوتر روح حسن است که نزد مادرش آمده است . همسایه ها گفتند : این حرفها را کنار بگذار ، شما همیشه از این حرفها می زنی . گفتم : حالا معلوم خواهد شد . آش ها را که در بین همسایه ها تقسیم کردیم و تمام شد . نمازم را خواندم و کمی آش خوردیم و نشستیم با همسایه ها قلیان می کشیدم که دیدم عمویش به خانة ما آمد . به عموی حسن گفتم چه خبر آورده ای ؟ خبر خوش آورده ای ؟ گفت : بلی ، خبر خوش آورده ام ، حسن شهید شده است . اگر عکس در خانه دارید بدهید . گفتم : خدا قبول کند . عکس ها را به او دادم و از حیاط بیرون رفت .