https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/154299

شناسه خبر: 154299
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۰۱

عشق به جهاد

راوی موسی علی پور: حسن علی پور کلاس یازده را در مشهد می خواند و درب مغازه مکانیکی هم می رفت که یک روز آمد. گفت: بابا اگر اجازه بدهید از طریق جهاد چند روزی برای مکانیکی به جبهه بروم. من سه ماه تعطیلی بود بود به ایشان اجازه دادم. وقتی برگشت دیدم خاطرات زیبا تعریف می کند و می گوید جبهه آب و هوا خوبی دارد . عشق خوبی دارد . موافقت کنید تا مدت دیگری بروم گفت : این دفعه سه ماه می روم . من هم نخواستم شوق عشق جبهه او را نادیده بگیریم کار به جای کشید که مرتب به جبهه می رفت و وقتی هم مرخصی می آمد سه چهار روز بیشتر اینجا نبود و دوباره می رفت یک روز به اتفاق حسن به نزد شهید عباس خوش سیما رفتیم . آقای خوش سیما با شوخی به حسن گفت : شما دیگر شهید زنده ای ، بگذار این دفعه من بروم حسن خندید و گفت : شما همین جا باشید.