https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/154606
شناسه خبر: 154606
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۰۴
خاطرات سیاسی
آقایی به نام صبوری که قبل از انقلاب منبری بود و بعد رئیس کیفری شد بعد از انقلاب اعدامش کردند همیشه با غلامعلی بر سر مسائل انقلاب بحث داشت من به غلامعلی گفتم : مادر جان کاری نکن که سر ما بالای دار برود . او گفت : تو سوال کن ببین کتاب حضرت زهرا چه اشکالی داشته که او آتش زده است ؟ یک روز همین آقای صبوری به منزل شهید آدینه آمده بود که روضه بخواند از من پرسید تو مادر عظیمی هستی ؟ گفتم : بله بعد گفت : من کتابها را آتش نزدم شروع کرد به توجیه کردن این مسئله آتش زدن کتابخانه مسجد که کتابهایش توسط غلامعلی خریداری شده بود . من در جواب گفتم : پیش کرده و یزید است که امام حسین (ع) شهید است . وسه بار این جمله را تکرارکردم او گفت : اوه پس پسرت هم به خودت رفته . گفتم : بله پس می خواستی به چه کسی برود.