https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/154609

شناسه خبر: 154609
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۰۴

خاطرات جنگی

در عملیات کربلای 5 من و آقای عظیمی یک سنگر دونفره داشتیم . این سنگر قبلاً سنگر تیربار دشمن بود . ما خودمان دستی به سنگر کشیده بودیم . تا آنرا بصورت دو نفره در آوریم . شبهایی که من یا ایشان پیشروی داشتیم توی همان سنگر استراحت می کردیم یکشب یک گلوله ی توپی خورده بود روی همین سنگر که کلاً سقفش سوراخ شده بود صبح که ما آمدیم هنوز به سنگر نرسیده بودیم که آقای عظیمی جلو دوید و گفت : که شانس آوردی برادر گفتم چه شده ؟ گفت : بیا برویم . و ببین سنگرمان به چه وضعی درآمده ؟ یک روحیه شاد و ایثار گری داشت که هنوز هم جلوی چشمان خود مجسم می کنم .